راز کلید گمشده
نشسته ام به دریغا...
ولی دریغ و درد
که درد من
به دریغا
دوا نمی گیرد
میان این همه گفت و صفا
مرا کامیست
که جز به گفتن نامش
صفانمی گیرد
نگه به دست خودی ها مکن
که می دانی
کسی به غیر خدا
دست مانمی گیرد...
نشسته ام به دریغا...
ولی دریغ و درد
که درد من
به دریغا
دوا نمی گیرد
میان این همه گفت و صفا
مرا کامیست
که جز به گفتن نامش
صفانمی گیرد
نگه به دست خودی ها مکن
که می دانی
کسی به غیر خدا
دست مانمی گیرد...