اصول درس خواندن

یکی از دلایل این است که اصولی درس نمی‌ خوانند. دانش‌ آموزی که نتیجه‌ مطلوب در آزمون نمی‌گیرد باید بررسی کند که مشکل کار کجاست.

آیا همه‌ کارهایی را که لازم است انجام می‌دهد؟

آیا تحلیل آزمون که مهم‌ تر از خود آزمون است انجام می‌ دهد تا مشکلاتش برطرف شود؟

آیا در منزل تست می‌ زند یا دوره می‌کند؟

آیا مفاهیم را در ذهنش تثبیت می‌ کند؟

اگر این موارد اصولی انجام شود، نتیجه‌ دلخواه به دست می‌آید. دانش‌ آموز باید بداند که برای کنکور و امتحانات نهایی و آخر سال درس می‌خواند، نه آزمون آزمایشی! دانش‌ آموز باید برنامه‌ اش را طوری تنظیم کند که موازی برنامه‌ آزمون پیش برود و بتواند خود را بسنجد. اگر در یکی دو آزمون برنامه موازی نبود، مشکلی نیست. وقتی درسی را می‌ خوانید باید تست آموزشی بزنید. برای آشنایی با تست‌ ها و تثبیت مفاهیم، باید تست زمان‌ دار بزنید تا به زمان‌ بندی عادت کنید و بتوانید مدیریت زمان داشته باشید. باید آخر هفته مرور کنید و برای مرور بهتر و تثبیت مفاهیم، تمرین تشریحی یا تست آموزشی حل کنید. باید خلاصه‌ نویسی انجام دهید. برای مرور‌ها می‌ توانید از خلاصه‌ نویسی استفاده کنید تا مرور سریع‌ تر انجام شود و بتوانید بیش‌ تر تمرین حل کنید.

ما در اصول درس خواندن دو نوع مرور داریم: ۱- مرور خودآگاه ۲- مرور ناخودآگاه

زمانی که تست می‌ زنید، چه زمان‌ دار و چه تست آموزشی، مرور ناخودآگاه انجام می‌دهید؛ پس برای هر مبحثی که در هفته می‌ خوانید باید دو بار مرور داشته باشید:‌ یک مرور با تست، یک مرور هم از خلاصه‌ ها در آخر هفته. در کنکور به حافظه‌ بلند مدت نیاز دارید پس هر چه بیش‌تر مرور کنید و تمرین داشته باشید، احتمال موفقیت بیش‌ تر خواهد شد. وسواس به خرج ندهید. هر درس را یک بار بخوانید و چهار بار مرور کنید (یک بار با تست، یک بار با مرور خلاصه‌ها، یک بار با آزمون و یک بار هم با تحلیل آزمون). این مرور‌ها باید طبق برنامه‌ ریزی اصولی باشد که چند ماه بعد هم دوباره مرور کنید. اگر تمام این کارها را اصولی و طبق برنامه‌ ریزی اصولی و منظم انجام دهید، فکرتان مشغول این نمی‌ شود که چرا نتیجه‌ آزمون شما خوب نشد. اگر طبق برنامه‌ ریزی اصولی پیش بروید دیگر جای نگرانی نیست.

روان شناسی گشتالت

روان شناسی گشتالت

همان گونه که مستحضرید اهمیت علم روان شناسی درکشورمان به صورت مدرن آن در چند دهه ی اخیر، بیش از پیش آشکار شده است. به عبارت دیگر می توان گفت برای حل قسمت عمده ای از مسائلی که بشر امروز با آن روبرو است باید از علم روانشناسی کمک گرفت.

در همین راستا کتاب روان شناسی سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی بیش از یک دهه است که در چرخه ی آموزش کشور قرار دارد.

گشتالت یک کلمه ی آلمانی است که در معنای کل به کار می رود. منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل دهنده ی آن فراتر است. مثلا کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه ها، برگ ها، تنه و ریشه های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است. یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت در صورتی که اجزا فرقی نکرده اند. در مورد انسان و جنبه های مختلف نیز وضع به همین منوال است.

مثلا یادگیری یک کلیت است و نمی توان با کنار هم گذاشتن اجزای مختلف یادگیری، کل یادگیری را مشخص کرد. در مورد کل وجود انسان نیز نمی توان هوش، استعداد ها، علایق و رغبت ها، شخصیت، نگرش ها و ویژگی های هر فرد را به طور جداگانه اندازه گرفت و بر اساس نتایج آن ها در مورد کل یک فرد قضاوت کرد.

خدمات اولیه ی روان شناسی گشتالت در حوزه ی ادراک، مخصوصا ادراک دیداری بود. هر چند که ادراک شنیداری نیز نادیده گرفته نشد. بعد ها روان شناسی گشتالت اصول خود را به حوزه های یادگیری، تفکر و حافظه گسترش داد، به طوری که در اواسط دهه ی 1930 یک نظام روان شناسی کاملا رسمی بود.

همانند بسیاری از مکاتب دیگر که در اوایل قرن بیستم آغاز شدند، روان شناس گشتالت نیز میراثی غنی داشت. به نام ها و عقاید بسیاری می توان اشاره کرد که مهم ترین آن ها، امانوئل کانت، جان استوارت میل، فرانز برنتانو، کارل استامف، ارنست ماخ،کریستین فون اهرنفلس، ماکس ورتهایمر و ...

امانوئل کانت

کانت در سال 1781 یکی از مهم ترین آثار خود را به نام نقدی به خرد ناب منتشر کرد. کانت معتقد بود که دانش از احساس ها ناشی می شود، ولی اعتقاد داشت که ادراک ما فقط دانش جیز ها را به صورتی که آن ها به شکل پدیده ها برای ما ظاهر می شوند، در اختیارمان می گذارد، نه به صورتی که آن ها واقعا وجود دارند، به عبارت ساده تر ما پدیده ها را فقط به صورتی که ذهنمان تعیین می کند و می پذیرد درک می کنیم. و ذهن ما یک دوربین عکس برداری نیست که اتفاقات را عینا مشخص کند. بنابراین به اعتقاد او دنیا به صورتی درک می شود که برداشت ذهن ماست.

جان استوارت میل

میل عمدتا به تاریخ و نظریه ی سیاسی پرداخته نه روان شناسی. او و پدرش جیمز در یک جنبش فلسفی بریتانیایی قرن نوزدهم در گیر شدند که سود گرایی نام داشت. آن ها معتقد بودند که با سودمندی خود self و اقدامات سیاسی و قانونی می توانیم کسب لذت کرده و از درد اجتناب کنیم. جان استوارت میل احساس ها و اندیشه ها را به عنوان عناصر بنیادری ذهن پذیرفت و باور داشت ذهن منفعل و پذیراست اما به این نتیجه رسید که ذهن فعال است یعنی می تواند کاری بیش از پذیرفتن عناصری که بر آن منعکس می شوند انجام دهد. او تصورمی کرد که عناصر حسی می توانند آن چنان در هم ادغام شوند که نوعی شیمی ذهنی ایجادکنند. و بنا براین دیگر نمی توان عناصر جداگانه در این ترکیب جدید را متمایز نمود. از دست رفتن هویت عناصر اصلی، مانند شکل گیری یک ترکیب جدید در شیمی است. بنابر این هنگامی که یک احساس دوباره بر انگیخته می شود، اجزای دیگر این ترکیب نیز بازیابی می شوند.

فرانز برنتانو و کارل استامف

برنتانو و استامف مخالف عقیده استوارت میل بودن که ذهن منفعل است و صرفا تجربه ها را دریافت می کند. از این رو، بر عمل درک کردن یا حس کردن به جای تحلیل عناصر گوناگون تأکید کردند. گشتالتی ها قویا به این دیدگاه ضد تحلیلی اعتقاد دارند.

ارنست ماخ

ماخ تأثیر مستقیم تری بر روان شناسی گشتالت داشت. با این که او یک فیزیک دان بود تأکید داشت که احساس ها پایه ای برای کلیه ی علوم هستند.

برنامه‌ریزی برای سال 98 را از امروز آغاز کنید


هرکس برای رسیدن به پیروزی برنامه ریزی نکند، برای شکست برنامه ریزی کرده است.

اگر تا پایان سال 97 اهل برنامه‌ریزی نبوده‌اید و نظم زندگی شما در بی‌نظمی آن بود، پیشنهاد می‌کنیم سبک زندگی خود را تغییر دهید و سال 98 را با برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری آغاز کنید و برای یک سال آینده خود طرح و برنامه داشته باشید.

باید توجه داشت که برای هر فردی دو حیطه اصلی برای برنامه‌ریزی کردن وجود دارد؛ یکی بعد شخصی و دیگری جنبه خانوادگی استهر فردی باید علاوه بر اینکه برای پیشرفت خودش از جهات مختلف برنامه‌ریزی کند، باید به‌عنوان عضوی از نهاد خانواده بخشی از طرح‌های خود را با سیاست‌های کلی خانواده و هم سو با برنامه‌های دیگر اعضای خانواده تنظیم کند.

 

نکات کلی درباره برنامه‌ریزی

1. جمع بندی از سال گذشته

برای اینکه داشتن چشم‌اندازی دقیق نسبت به آینده، لازم است برآوردی از فعالیت‌های گذشته خود داشته باشید و بدانید در حال حاضر کجا قرار گرفته‌اید؛ چه دستاورهایی داشته‌اید و چه کمبودهایی دارید که لازم است در سال جاری به آن دست پیدا کنید. همچنین جمع‌بندی از اتفاقات سال‌های قبل، به شما کمک می‌کند تا پروژه‌های نیمه‌تمام گذشته را فراموش نکنید.

زندگی ما فقط بر محور فردی تعریف نمی‌شود، بلک هرکدام از ما در نهاد خانواده قرار داریم و لازم است همانند چرخ دنده‌های یک ساعت منظم با هم کار کنیم تا به هیچ یک از اعضای مجموعه فشار وارد نشود.


 

2. چه کاری نمی‌خواهید انجام دهید؟

در هدف‌گذاری برای سال پیش رو فقط لازم نیست بگویید به چه چیزی می‌خواهید دست پیدا کنید بلکه گاهی لازم است از روش سلبی در هدف‌گذاری استفاده کنید. مثلاً با خودتان بگویید من قطعاً نمی‌خواهم در فلان کلاس شرکت کنم یا امسال فلان وسیله را حتماً نمی‌خرم. بسیاری از اوقات ما مسیری را می‌رویم که یا مورد علاقه ما نیست یا ازلحاظ زمانی شرایط آن مهیا نیست و نتیجه‌اش فقط اتلاف عمر است.

3. سنگ بزرگ نشانه نزدن است

اهدافی را برای خود ترسیم کنید که امکان رسیدن به آن در سال جاری وجود داشته باشد. اگر بخواهید به دست یافتن به اهداف بلند مدت در یک سال فکر کنید، امکان شکست شما زیاد خواهد بود و این شکست شما را نسبت به سایر اهدافتان دلسرد میکند.

4. جایی برای نفس کشیدن بگذارید

برنامه باید انعطاف داشته باشد، تا اگر بنابر اتفاقی ناخواسته، یکی از طرح ها در موعد خودش انجام نشد، جایی برای جبران داشته باشید. مثلا شاید بد نباشد چند روز آخر هرماه را به جبران نقایص گذشته بپردازید.

 

هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی در خانواده

زندگی ما فقط بر محور فردی تعریف نمی‌شود، بلکه هرکدام از ما در نهاد خانواده قرار داریم و لازم است همانند چرخ‌دنده‌های یک ساعت منظم با هم کار کنیم تا به هیچ‌یک از اعضای مجموعه فشار وارد نشود.

در برنامه‌ریزی خانواده، پدر و مادر نقش پررنگ‌تری دارند و لازم است برای ابعاد مختلف اقتصادی، تربیتی، تفریحی و تحصیلی اعضای خانواده برنامه داشته باشند؛ علاوه براینکه باید تا تحقق کامل برنامه‌ها وظیفه سنگین مدیریت را هم به عهده بگیرند. برای اینکه بتوانید برنامه موفقی داشته باشید، به نکات زیر توجه کنید؛

برای داشتن برنامه‌ای موفق، باید همه اعضای خانواده در برنامه ریزی شرکت کنند. نمی‌شود مثلا پدر خانواده هرطور که صلاح می‌داند برای دیگران تصمیم بگیرد.


 

1. بالا بردن پیش نیازهای مدیریت خانواده

اولین توصیه به خانم‌ها و آقایان این است که سواد و دانش خود نسبت به مسائل خانواده را بالا ببرید؛ چراکه برنامه‌ای دقیق، منظم و عملیاتی خواهد بود که آگاهانه، منطقی و متناسب با شرایط موجود تنظیم شده باشد. مثلاً مادرها باید به اصول تربیت کودک آگاهی بالایی داشته و یا مردها به اصول اقتصاد و معیشت خانواده تسلط داشته باشند. پس اولین گام، بالابردن توانایی‌های مدیریتی است که باید آن را در اولویت برنامه‌های خود قرار دهید.

 

2. با همه اعضای خانواده مشورت شود

برای داشتن برنامه‌ای موفق، باید همه اعضای خانواده در برنامه ریزی شرکت کنند. نمی‌شود مثلا پدر خانواده هرطور که صلاح می‌داند برای دیگران تصمیم بگیردمشورت کردن، مشارکت، همدلی و از همه مهم‌تر حس اعتماد به نفس را در همه اعضای خانواده افزایش می‌دهد.
 

3. تعامل بیش از پیش

در برنامه‌ریزی خود حتما تقسیم کار کنید. باید وظایف اصلی هر عضو خانواده مشخص شود. این اقدام هم مسئولیت‌پذیری را در خانواده تقویت می‌کند و هم بار مسئولیت را از دوش یک نفر بر می‌دارد.

 

از امروز به این مسئله فکر کنید که چگونه می‌توان در بحبوحه زندگی ماشینی و مشغله‌های عجیب کاری، لحظاتی را همراه با خانواده شاد بود.

 

4. داشتن الگوی مصرفی

طوری برنامه‌ریزی کنید به‌اصطلاح قدیمی‌ها، دخل‌وخرجتان با هم جور در بیاید. مثلاً چند فروشگاه که قیمت مناسب‌تری دارند را درنظر بگیرید و از آنجا خرید کنید

اولویت‌های مالی خودتان را فهرست‌بندی کنید و در نهایت اگر پولی برایتان ماند، به مسائل ضروری دیگر فکر کنید.

برای اینکه در زندگی کم‌ترین چالش و تنگنای مالی را داشته باشید، برای خود و خانواده قوانینی را وضع کنید؛ مثلاً بگویید خریدهای ناگهانی ممنوع است، یعنی اینکه رفتم فروشگاه و از این لباس خوشم آمد نداریم. خریدها باید براساس نیاز انجام شود


5. گره نزدن لذت زندگی به پول

گرچه وضعیت معیشتی بیشتر مردم با مشکل روبرو شده، اما روح و روان انسان به‌خصوص در کودکان و نوجوانان فارغ از وضعیت اقتصادی به تفریح و شادی نیاز دارداز امروز به این مسئله فکر کنید که چگونه می‌توان در بحبوحه زندگی ماشینی و مشغله‌های سرسام‌آور کاری، لحظاتی را همراه با خانواده شاد بود. برای این کار لازم نیست حتماً به برنامه‌هایی فکر کنید که به پول زیاد نیاز دارد.