بزرگترين وظيفه مديران
كاركنان بايد آنگونه شوند كه بتوانند پيشنهادهاي خود را رودررو با مديران مطرح كنند. بزرگترين وظيفه مديران جستجو و دستيابي به گنج پر بهاي آرا و انديشههاي انسانها و پرورش شخصيت آنان است.
ولش، جك
منبع:
كتاب راه جنرال الكتريك
كاركنان بايد آنگونه شوند كه بتوانند پيشنهادهاي خود را رودررو با مديران مطرح كنند. بزرگترين وظيفه مديران جستجو و دستيابي به گنج پر بهاي آرا و انديشههاي انسانها و پرورش شخصيت آنان است.
ولش، جك
منبع:
كتاب راه جنرال الكتريك

بهتر است اگر فرزندتان قرار است برای زمان معینی تنها بماند برای آن زمانها برنامه ریزی دیگری داشته باشید مثلا کودکتان را چند ساعتی نزد یکی اقوام بگذارید؛ این باعث می شود هم خیال شما راحت باشد و هم فرزندتان از وقتش بهتر استفاده کند اما در مواقعی شرایطی پیش می آید که والدین مجبور به تنها گذاشتن کودکشان در خانه می شوند در این صورت چه باید کرد ؟
از چه سن و سالی کودک را تنها بگذاریم؟
اگر چه تنها گذاشتن کودک در خانه در سنین پایین هرگز توصیه نمیشود اما گاهی والدین بنابر شرایطی خاص، این کار را به عنوان آخرین راه حل انتخاب میکنند. فرمول خاصی برای تنها گذاشتن کودکان در خانه وجود ندارد، اما بیتردید سن و سال کودک یکی از مهمترین مؤلفهها برای تصمیمگیری در این باره است. توجه به ویژگیهای شخصیتی و سلامت روان کودک، بلوغ روانی، داشتن مهارت و توانایی وی برای مدیریت تنهایی و مراقبت از خویش و همچنین شرایط محیطی از جمله عواملی است که در تصمیم گیری قطعی نقش بسزایی دارد.
کودکانی که از تنهایی میترسند و حتی در حضور خانواده تلاش میکنند از تنها ماندن در فضاهای مختلف خانه اجتناب کنند و یا کودکانی که بیش فعالاند و ممکن است از تنهایی به عنوان فرصتی برای پرداختن به فعالیتهای خطرآفرین استفاده کنند را هیچگاه نباید در خانه تنها گذاشت. به طور کلی روانشناسان معتقدند حدود سنی بالاتر از ۷ یا ۸ سالگی مناسبترین زمان شروع تنها گذاشتن کودک در خانه است، اگر چه عدهای از کودکان را هرگز نمیتوان قبل از ۱۰ و ۱۲ سالگی به تنها ماندن در خانه دعوت کرد.
اگر قرار است در آینده ای نه چندان دور، فرزند خود را گاهی در خانه تنها بگذارید، بهتر است، هر چه زودتر برای آماده کردن او برای تنها ماندن دست به کار شوید:
1) مهارت های خانگی
هر روز کار کوچکی در خانه را به او بسپارید. مراقب باشید کاری را به او بسپارید که متناسب با سن و توانایی های او باشد تا احساس شکست و سرخوردگی نکند. با این کار به او کمک می کنید اعتماد به نفس خود را بالا ببرد و توانمندی هایش را بهتر بشناسد. همچنین می تواند کم کم مهارت هایی بیاموزد که در صورت تنها ماندن به آنها نیاز خواهد داشت، مانند درست کردن یک ساندویچ یا سالاد ساده یا کار کردن با وسایلی مانند مایکروویو.
2) از عهده شرایط بحرانی برآمدن
در مورد موقعیت های خاص و اینکه در چنین مواقعی، قدم به قدم چه باید کرد در موقعیت های مناسب با او صحبت کنید.سخنرانی به جایی نمی رسد. مهم است که این کار را در مواقعی انجام دهید که موضوع واقعا برای او جالب است و گوش می دهد. مثلا وقتی برق می رود، به او بیاموزید که چطورلامپ اضطراری را پیدا کند. جای شمع ها را به او نشان بدهید و حتی در مواقعی، این کار را مثل یک بازی تمرین کنید. در موارد دیگر، مثلا وقتی بوی گاز بیاید، یکی از پرده ها آتش بگیرد، لوله آب بترکد و همه جا پر از آب شود هم با بازی، تصور موقعیت و تمرین، آموزش های لازم را به او بدهید.
3) شماره های ضروری
فهرستی از شماره های ضروری تهیه کنید. اورژانس، آتش نشانی، همسایه نزدیک ومطمئن، محل کار پدر یا مادر و یک یا دو نفر از اقوام مطمئن و نزدیک. مطمئن شوید که کودک جای فهرست را می داند و شماره ها را یاد گرفته است. همچنین به او بیاموزید که در صورت تماس، چه باید بگوید. به علاوه، او باید نشانی خانه خودتان را به خوبی بلد باشد.
4) او را کم کم به تنهایی عادت دهید
دفعات اول، برای چند دقیقه فقط او را تنها بگذارید و بعد، در مورد احساسش با او صحبت کنید. اگر نگران شده یا ترسیده، هنوز زمان مناسب برای تنها گذاشتن او نرسیده است. اگر هم شرایط را خوب ارزیابی کرده بود، کم کم او را به تنها ماندن عادت بدهید و هر بار هم توصیه های لازم را به او ارائه کنید، از جمله اینکه در نبود شما چه کند؛ تلویزیون ببیند، ساندویچی را که برایش آماده کرده اید بخورد، بازی کند یا تکالیفش را تمام کند.
ویژگی های کودکی که می تواند تنها بماند
کودکانی که قادرند سر وقت به مدرسه بروند، مشکلات خود را حل کنند، تکالیف مدرسهشان را انجام دهند و میتوانند به والدینشان بگویند که چه موقع از خانه خارج میشوند و به موقع برمیگردند، کودکانی که قدرت تصمیمگیری مستقل در وجودشان هست و زود نمیترسند، آمادگی تنها ماندن در خانه را دارند.
همچنین کودک باید بتواند درباره خواستهها و نیازهایش راحت با والدین خود صحبت کند و ترسها و نگرانیهایش را هنگام تنهایی، با پدر و مادرش در میان بگذارد.
والدینی که تصور میکنند فرزندانشان این ویژگیها را دارند، میتوانند کودک خود را تنها بگذارند.
کودکی می تواند در خانه تنها بماند که از اعتماد به نفس کافی برخوردار باشد. زیاد نترسد و از بیان خواسته خود خجالت نکشد. بتواند احساس خود را با والدینش در میان بگذارد و آنقدر با والدین خود رابطه خوب و صمیمانه ای داشته باشد که در صورتی که هر مشکلی به وجود آمد، یا هر نگرانی ای داشت، قبل از هر چیز آن را با والدین خود در میان بگذارد. به علاوه، او باید مهارت های کلامی کافی را برای برقراری ارتباط با دیگران داشته باشد.
عواقب تنها گذاشتن کودکان ترسو
کودکی که از تنهایی می ترسد با تنها ماندن در خانه تجربه های تلخی خواهد داشت که به او آسیب می رساند.کودکی که بعد از مدرسه، به خانه ای می آید که در آن هیچ کس نیست دچار احساس تنهایی و مورد بی توجهی قرار گرفتن می شود، چون همه کودکان دوست دارند وقتی از مدرسه به خانه برمی گردند، اتفاقات روزمره را برای کسی تعریف کنند، در مورد احساس خود صحبت کنند و مشکلات خود را با کسی در میان بگذارند تا شاید راه حلی برای آن ها پیدا کنند.
بنابراین، اگر نمی توانید در همان لحظه همراه فرزندتان باشید و او تنهاست، زمان های دیگر وقت کافی به او اختصاص دهید تا بتواند با شما صحبت کند. زمان مشخصی را در روز فقط برای گوش دادن به حرف های او بگذارید. مثلاً بعد از عصرانه، بعد از فلان سریال، بعد از اخبار ساعت فلان، زمانی که مشخص باشد و سر قرار خود هم بمانید. البته با علاقه و توجه گوش کردن شما است که نیاز او را برطرف می کند، نه این که از سر اجبار و با اکراه، این کار را انجام دهید.
گاهی والدینی که فرزند وابسته ای دارند که بسیار از تنها ماندن و جدا شدن از آن ها حتی برای زمانی کوتاه می ترسد، تصمیم می گیرند برای این که به او یاد بدهند روی پای خودش بایستد و این همه نترسد، او را به تنها ماندن عادت بدهند:« دو بار که تنها بمونه دیگه نمی ترسه »، « بذار یه روز تو خونه خودش تنها باشه ببینه در و دیوار ترس نداره».
اما در واقع، در مواردی که کودک مبتلا به اضطراب جدایی است چنین تصمیمی می تواند به شدت به او آسیب بزند و شرایط را از پیش بدتر کند. ممکن است کودکی دقیقاً به اختلال اضطراب جدایی مبتلا نشود، اما داشتن رگه ها یا نشانه هایی از آن هم نیاز به توجه تخصصی و بالینی دارد و باید در چنین مواردی با یک متخصص مشورت شود و شیوه ی درمانی مناسب به کار برده شود.

سرد مفهومی زبانی و زبان شناختی است، و نه مفهومی علمی، است. نیاکان غار نشین ما به واژه ی « گرم نیست» نیاز داشتند و کلمه «سرد» همان واژه ای است که به آن رسیدند. گرما انرژی است که مولکول های هر شی به اعتبار این واقعیت آن را دارند که در حال حرکتند. چرا این مولکولها در حرکتند؟ زیرا حدود ۱۳٫۷ میلیارد سال قبل مقدار تصور ناپذیری انرژی در خلا و بیگ بنگ به وجود آمد و تمامی اتم ها هنوز هم از بابت آن انفجار در جنبش و حرکتند. بعضی از آن ها، اتم های داغ تر، نسبت به اتم های دیگر جنبش و حرکت بیشتری دارند، این اتم های دیگر را اتم های سردتر می نامیم. در محیط خلا گرمای قابل قیاس با چیزی دیگر وجود ندارد زیرا در آنجا مولکول هایی وجود ندارد ( یا معدودی انگشت شمار مولکول یافت می شود ) که به حرکت و جنبش در آیند، و کلمه « سرد » در آنجا حتی بی معنی تر است. فضا در هر یک از معانی کلمات «سرد » و « گرم» نمی تواند هیچ کدام از آن ها باشد، زیرا از ماده تهی است.
خورشید و ستارگان تمام انواع تابش، امواج انرژی خالص، هم مرئی برای چشم آدمی ( نور مرئی ) و هم نامرئی (فرابنفش، فرو سرخ و امواجی دیگر ) را گسیل و منتشر می کند. این تابش بدون تضعیف شدن تمام فضا را طی می کند زیرا در فضا چیزی ( ماده ) وجود ندارد که به آن جذب شود. اما وقتی این تابش به جسمی، مثلا شاتل فضایی ، برخورد می کند قسمتی از آن باز می تابد و در جهت دیگری به راه خود ادامه می دهد. اما پاره ای از آن جذب می شود و انرژی اش به صورت گرما تلف می شود. از این رو، شاتل فضایی گرمای تابیده شده از خورشید و ستارگان را دریافت می کند، البته خورشید تابشگر عمده ی گرما به شمار می آید زیرا نسبت به سایر ستارگان به شاتل فضایی مورد نظر ما نزدیکتر است.
اما در عین حال این شاتل، که هنوز هم بخش عمده گرمای زمینی اش را با خود حمل می کند، قسمتی از انرژی خودش را به بیرون می تاباند. زیرا هر چیزی که گرمایی داشته باشد تابش فرو سرخ ( تابش گرمایی ) گسیل می کند. به علت است که ابزار دید در شب می توانند آدم ها را در تاریکی ببیند: این آدم ها از طریق تابش فرو سرخی که گسیل می کنند دیده می شوند.
به این ترتیب، شاتل مقادیر زیادی گرمایی را که به سطح رو به خورشید آن تابیده شده را دریافت می کند در حالی که از طرف دیگرش گرما را به سرعت به خارج گسیل می دهد، که در این صورت فوق العاده سرد می شود.
پس، توجه داشته باشید که می توان گفت شاتل سرد است زیرا یک شی واقعی است، اما محیطی که در آن دارد پرواز می کند، سرد نیست، چه از لحاظ معناشناسی و چه از نظر فیزیکی.
نکته: فضای خارج از جو زمین سرد نیست.
بزرگ ترین معضل آموزش و پرورش ایران چیست؟ کمبود بودجه؟ حجیم بودن کتاب های درسی؟ نامناسب بودن محتواهای آموزشی؟ طولانی بودن ساعات کلاسی؟ آزمون محوری؟ بدنه بزرگ و کم تحرک وزارت آموزش و پرورش؟ یا ...؟
همه این ها به علاوه دهها مشکل دیگر، مصائب امروز آموزش و پرورش ایران هستند اما به نظر می رسد بزرگ ترین مشکل وزارت آموزش و پرورش این است که اساساً هیچ مطالبه جدی برای تحول در آن وجود ندارد.
قریب به اتفاق مردم، به وضعیت فشل کنونی آموزش و پرورش خو کرده اند و حداکثر کاری که برای فرزندان شان می کنند این است که آنها را در مدارس بهتری ثبت نام کنند و لذا اساساً درخواستی برای بهبود وضعیت آموزش و پرورش و تحول در آن ندارند.
تقریباً همه رسانه ها نیز درگیر امور روزمره و دعواهای جناحی و حوادث جاری هستند و از فاجعه ای به نام درجا زدن نظام آموزشی کشور غافل اند. آنها سالی چند بار سراغ آموزش و پرورش می روند: زمان بازگشایی مدارس، مقاطعی که حقوق معلمان عقب می افتد و اعتراضاتی شکل می گیرد و روزهایی که به دلیل بارش برف یا آلودگی هوا مدرسه ها تعطیل می شوند. 
به جز این چند مورد، تقریباً آموزش و پرورش، غایب بزرگ رسانه های ایران است! چه برسد به این که موج رسانه ای شکل گیرد و مطالبه اصلاحات در نظام آموزشی بر آن سوار شود.
روشنفکران و اندیشمندان جامعه هم یا تغافل می کنند یا واقعاً غافل اند که گام اول و اصلی اصلاح کشور، اصلاح نظام آموزشی است. آنها بدان اندازه که درباب هگل و نیچه و دموکراسی و آزادی و مدرنیسم و ... بحث های روشنفکرانه و اغلب تکراری و از سر تفاخر کرده اند هرگز درباره مدرسه و اسباب توسعه آن حرف نزده اند!
حتی در هیأت دولت هم نه رئیس جمهور و نه هیچ کدام از وزرا، از وزیر آموزش و پرورش انتظار تحول در نظام آموزش کشور ندارند و همواره وزرای آموزش و پرورش، کنج نشین کابینه بوده اند. مجلس شورای اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم کار چندانی با آموزش و پرورش ندارند.
وقتی مطالبه ای در کار نباشد، اصلاحی هم شکل نمی گیرد و اگر دست بر قضا، وزیری بخواهد تحولی را در آموزش و پرورش رقم بزند، در وهله اول با بی توجهی و بی میلی عمومی مواجه می شود و سپس مجموعه جامعه و نهادهای آن که به وضع موجود عادت کرده اند، مقاومت در برابر اصلاحات را آغاز می کنند چرا که نیازی به اصلاح نمی بینند! نمونه اش، برخی مقاومت ها و کارشکنی ها در زمستان گذشته بود که در برابر اولین گام اصلاحات در آموزش و پرورش شکل گرفتند تا اجازه ندهند تغییری در وضعیت آزمون محوری و مدارس موسوم به تیزهوشان ایجاد شود.
زمانی دولت،درگیر دفاع از کشور بود، بعد ها وجهه همت خود را بازسازی خرابی های جنگ قرار داد، روزگاری توسعه سیاسی در دستور کار دولت قرار گرفت، زمانی دولت تصمیم گرفت به همه مردم یارانه بدهد، در دولتی دیگر دغدغه رئیس جمهور، ارتقاء سطح سلامت عمومی بود و توافق هسته ای و ... ؛ تجربه ثابت کرده است که هر گاه دولت ها هدف بزرگی تعریف کرده و بر آن متمرکز شده اند، توانسته اند آن را تا حد قابل ملاحظه ای پیش ببرند.
برغم اهمیت بسیار مهم آموزش و پرورش در آینده کشور، تا کنون دولت ها، حتی 5 درصد از تمرکز خود را متوجه آن نکردهاند و ای بسا به آموزش و پرورش به عنوان دستگاهی پرخرج و پردردسر می نگرند.
وقتی هیچ کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری یا مجلس، هیچگاه درباره اصلاحات بنیادین در آموزش و پرورش حتی وعده توخالی هم نمی دهند، معنایش این است که در این کشور، تربیت فرزندان ایرانیان برای زیست در دنیای آینده، اساساً اهمیت و اولویتی ندارد.
آگاه باشیم و در عین این که دغدغه های مهمی چون معیشت داریم، اصلاحات در آموزش و پرورش را به یکی از سه مطالبه اول زندگی مان تبدیل کنیم چرا که آینده فرزندان مان از آموزش و پرورش می گذرد و هر تحولی در آن، مستقیماً آینده آنها و کشورمان را تحت تأثیر قرار می دهد. اجازه ندهیم دولتمردان، مجلسیان، رسانه ها، روشنفکران و سایرین نسبت به این موضوع و در واقع نسبت به آینده فرزندان مان بی اعتنا باشند. مطالبه گری را آغاز کنیم؛ بچه هایمان در خطرند؛ آنها در مقایسه با همسن های خودشان در جهان ناکارآمدتر بار می آیند و آینده را به آنان خواهند باخت.

۹ ماهگی، زمان شروع اولین آواهای معنادار
کودکان از ۳ یا ۴ ماهگی شروع به تولید یک سری صداهای بی معنا می کنند، حتی سروصداهایی در قالب بازی با حرکات لب که در حقیقت به آن ها صدا گفته می شود نه فقط آوا. در ۵ یا ۶ ماهگی نوزاد به مرحله ای از تولید صداها می رسد که به اصطلاح به آن «ببلینگ» گفته می شود. در این مرحله بچه ها حروفی مثل ب،پ و د را بدون این که بشناسند با تاکید و پشت سر هم تکرار می کنند(بب،پپ، دد). این روند به مرور تا حدود ۹ ماهگی تکامل پیدا می کند. اولین آواهای معنادار بچه ها از حدود ۹ ماهگی شکل می گیرد. بچه ها در این سن می توانند خطاب به یک مخاطب خاص صدایی را تولید کنند یا حتی با نگاه کردن به دیگران با تولید صداهایی که خاص خودشان است خواسته شان را هرچند دست و پا شکسته بیان کنند.
تخم کبوتر و زبان باز کردن کودک
یکی از باورهای نادرست بویژه در قدیمی ترها این است که دادن تخم کبوتر به کودک باعث به حرف افتادن او می شود یا مشکل لکنت زبان را درمان می کند. در حالی که اگر والدین آگاهی و اطلاعات خود را بالا ببرند و با مکانیسم صحبت کردن آشنایی داشته باشند از خوددرمانی های اینچنینی پرهیز می کنند و به فکر درمان های علمی می افتند. این روزها انواع و اقسام سی دی ها و دی وی دی های آموزشی در رسانه ها تبلیغ می شوند که تولیدکنندگانشان براین باورند استفاده از آنها باعث زود به حرف افتادن کودک و تقویت مهارت خواندن و نوشتن خواهد شد. تکلم جزئی از رشد به حساب می آید که هم به ژنتیک کودک و هم به محیط او بستگی دارد. بنابراین نشان دادن تصاویر و گوش دادن به آهنگ و شعر به کودک کمک می کند ادای کلمات را زودتر شروع کند. البته نقش پدر و مادر را هم نباید نادیده گرفت چون والدینی که مدام با فرزندشان تمرین می کنند و از او می خواهند کلمات را تکرار کند، باعث می شوند کودک زودتر به حرف زدن بیفتد.
ایدهآلترین حالت ممکن این است که والدین، روزانه 30 هزار کلمه در ارتباط با کودک استفاده کنند! در حقیقت، مطالعات مختلف نشان داده است تعداد لغاتی که در حرف زدن با کودک استفاده میشود، رابطه مستقیم با افزایش ضریب هوشی کودک دارد. در این مطلب، با بعضی روشهای موثر برای صحبت با کودک، بیشتر آشنا شوید.
کلمات را یکی یکی اضافه کنید
از ۱۸ ماهگی تا ۲ سالگی بچه ها با لغات و البته بیان جمله های ساده ۲ یا ۳ کلمه ای سرو کار دارند. در این سن بچه ها توان کنار هم گذاشتن جمله ها را دارند و می توانند با کنار هم گذاشتن کلمات خواسته خودشان را بیان کنند البته از افراد غریبه که آشنایی با کودک ندارند نباید انتظار داشت همه حرف های او را متوجه شوند. در این شرایط یک راه کمک به ادای جمله در کودکان این است که وقتی کوچولوی شما یک لغت را بیان کرد شما با اضافه کردن یک کلمه دیگر او را برای بیان جمله های ساده ۲ یا ۳ کلمه ای تشویق کنید .
بگویید و تکرار کنید
ممکن است برای شما کسلکننده باشد، اما تکرار برای کودکتان لذتبخش است. شنیدن چندباره یک کلمه در تقویت مسیر ارتباطی صدا و معنا در مغز کودک موثر است. تکرار، همچنین باعث میشود او به دنبال معنای آن، به حافظهاش رجوع کند و آن را در ذهنش ثبت کند. تا یک سالگی، کودک شما اغلب اصوات لازم را میداند اما نمیداند چه موقع باید از آنها استفاده کند. تکرار به او کمک میکند که بتواند این وظیفه را به درستی انجام دهد.
با بچه ها حرف بزنید، حتی از دوران جنینی
به دلیل توجه انتخابی کودک و فرآیند اکتسابی زبان آموزی است که معمولا کودکانی که والدین زمان بیشتری برای صحبت با آن ها صرف می کنند زودتر شروع به حرف زدن می کنند. حرف زدن با کودکان و کتاب خواندن برای آن ها از دوران نوزادی حتی اگر هیچ واکنشی را درپی نداشته باشد برای آن ها حکم محرک هایی را دارد که توان کلامی شان را بالا می برد. به خصوص این که تحقیقات زبان شناسان و روان شناسان کودک نشان داده کودک حتی از دوران جنینی صدای مادر را می شنود. بنابراین پدر و مادرها باید برای صحبت کردن با کودک شان و حتی کتاب خواندن برای او از دوران جنینی برنامه ریزی کنند. یادتان باشد کودکان قبل از حرف زدن با دانش حرکات آشنا می شوند. بنابراین صحبت کردن برای آن ها به صورت آهنگین و همراه با حرکات دست یک روش پیشنهادی بسیار کارآمد است.
چند اصل مهم:
زود شروع کنید:
از همان زمان که نوزادتان با صداها به اطراف نگاه می کند اقدام کنید. با او صحبت کنید و او را در راه پاسخ حتی با یک لبخند قرار دهید.
در ابتدا شاید او پاسخ و صدای خاصی ندهد اما به مرور زمان یاد می گیرد که با صدا و نگاه و حتی لبخند پاسخ شما را بدهد.
با او با صدایی متفاوت صحبت کنید:
حتماً شما زمانی که با یک کودک صحبت می کنید صدا و حالات خود را تغییر می دهید این تغییر توجه نوزاد را بیشتر جلب می کند.
تلویزیون را خاموش کنید:
البته نه همیشه اما بخشی از روز را اجازه دهید تا او صداهای زنده ی اطرافش را بشنود تا قدرت تمرکز او بالا برود چرا که تلویزیون با پخش موسیقی و از این قبیل صداها او را دچار یک نوع گیجی می کند.