چگونه می‌توانیم کتاب خواندن را به عادت تبدیل کنیم؟

کتابخوانی

یکی از ویژگی‌های جوامع توسعه‌یافته فرهنگ کتابخوانی است. اما کتابخوانی چه زمانی می‌تواند در جامعه‌ای به عنوان فرهنگ رایج درآید؟ چگونه می‌توان کتاب خواندن را در میان افراد یک جامعه به عادتی روزانه بدل کرد؟ برای فرهنگ‌سازی و رواج یک عادت خوب در سطحی وسیع ابتدا لازم است از افراد آن جامعه آغاز کنیم. از آنجایی که کتابخوانی عادتی مبنایی است و در پس آن طرز نگرش و سایر رفتارهای روزمره‌ی فرد هم دستخوش دگرگونی می‌شود، در این مقاله 10 راهکار کتابخوانی در سطح فردی را مرور می کنیم:

1.   

مدت زمانی را به کتاب خواندن اختصاص دهیم: همانطور که غذا خوردن برای رشد جسم ضروری است، کتاب خواندن هم غذای روح است و لازم است در کنار سایر امور روزمره گنجانده شود. میتوان با حداقل زمانی که در روز می‌توانیم صرف کرد، آغاز کنیم. آغاز کردن یک کار شاید سخت باشد اما به مرور و با ملزم کردن خود، این چرخه ادامه پیدا می‌کند. با برنامه‌ریزی برای پر کردن وقت اضافی متوجه خواهیم شد که اوقات زیادی از روزمان هدر می‌رود. در ابتدا لازم نیست وقت اضافه‌ای صرف کنیم، پر کردن همان زمان‌هایی که طی روز در مسیر کار، در ترافیک یا جلوی تلویزیون می‌گذرانیم، کافی است. 

2.     

در گروه‌های ادبی عضو شویم: عضویت در گروه‌های ادبی مجازی یا حقیقی، حال و هوای کتابخوانی را در ما زنده می‌کند. شرکت در این گروه‌ها ضمن اینکه برای در دست داشتن برنامه‌ای هدفمند برای کتابخوانی مؤثر است، به ما امکان نقد و بررسی آثار را نیز می‌دهد. 

3. 

فهرستی از کتاب‌های مورد علاقه، تهیه کنیم: انتخاب یک لیست با در نظر گرفتن علایق شخصی یا توجه به آثار برتر در سطح جهان، کتابخوانی ما را هدفمند می‌کند. از این رو خوب است که برای هر سال تعداد مشخصی کتاب مطالعه کنیم. با در نظر گرفتن حداقل‌ها و تلاش برای دستیابی آنها، نسبت به وقتی که اهداف غیرممکن در نظر بگیریم، حس اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنیم.

 

همراه داشتن نسخه‌ی الکترونیک یا نسخه‌ی صوتی کتاب، در تلفن همراه در شرایطی که امکان همراه داشتن کتاب را نداریم هم راحت است و هم مفید.



4. 

کتاب‌هایی که جذابیت ندارند، زمین بگذاریم: یکی از موانع کتابخوانی، کتاب‌هایی هستند که صرفاً به این دلیل که شروع کرده‌ایم، از زمین گذاشتن‌شان می‌ترسیم. به همین خاطر است که گفته می‌شود که با گذشتن از فصل‌های ابتدایی کتاب در صورتی که کتاب با اهداف و سلایق شما سازگاری ندارد، بهتر است آن را کنار بگذارید. 

5.  

سعی کنیم از کتاب‌هایی که می‌خوانیم خلاصه‌ای تهیه کنیم:تهیه‌ی خلاصه و نوشتن طرز فکرمان نسبت به اثر و به مشارکت گذاشتن آن با دیگران هم برای خودمان و هم برای سایرین مفید است. سعی کنیم از جملات زیبای کتاب و یا بخش‌هایی که ممکن است بعدها برای ارجاع به اثر به کارمان بیاید، یادداشت‌برداری کنیم.

 

6.  

متناسب با کتاب‌های مورد علاقه‌مان، کتاب انتخاب کنیم: در فضای مجازی سایت‌هایی همچون گودریدز، بخشی دارد که به مخاطب، کتاب‌هایی پیشنهاد می‌کند که متناسب با کتاب‌های مورد علاقه‌ی پیشین اوست. نویسنده‌هایی که سبک یکسانی دارند یا موضوعات و ژانرهایی که مورد علاقه‌ی فرد هستند با توجه به امتیازی که به کتاب‌هایی که خوانده شده می‌دهد، ضبط می‌شود. 

7.     

به کتابفروشی یا کتابخانه برویم: رفتن به کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها و دیدن و لمس کردن کتاب‌های تازه منتشر شده و مشورت گرفتن از اهل ادب، به ما در این مسیر انگیزه می‌دهد. 

8.  

در صورت نیاز به نسخه‌های الکترونیک یا نسخه‌ی صوتی مراجعه کنیم: همراه داشتن نسخه‌ی الکترونیک یا نسخه‌ی صوتی کتاب در تلفن همراه در شرایطی که امکان همراه داشتن کتاب را نداریم هم راحت است و هم مفید. در مترو و محیط‌های پر سر و صدا که تمرکز کردن ممکن نیست، گوش دادن به نسخه‌ی صوتی کتاب مورد علاقه‌مان آرامش‌بخش است. 

9.    

کتاب‌های تازه منتشر شده بخوانیم: خواندن کتاب‌هایی که به تازگی چاپ شده‌اند و نوشتن یادداشت بر آنها و یا توصیه کردن آن به دیگران به این دلیل که حس پیشرو بودن به ما می‌دهد، ما را در مسیر کتابخوانی باانگیزه می‌کند.

10. 

در محافل و دورهمی‌ها از کتاب‌هایی که می‌خوانیم صحبت کنیم:هیچ چیز به این اندازه نمی‌تواند کتاب خواندن را در سطح یک جامعه به یک عادت تبدیل کند. با صحبت کردن از کتاب‌هایی که می‌خوانیم و از موضوع آنها لذت بردیم برای دیگران هم سایرین را به کتاب خواندن دعوت می‌کنیم و دانسته‌هایمان را با دیگران قسمت می‌کنیم و هم احتمال اینکه مطالبی که برای آنها گفته‌ایم را فراموش کنیم، کم می‌کنیم. 

کابوسی به نام "مشق شب"

مشق شب کودکان


در راستای مشق شب برای کودکان در مقاطع تحصیلی نظرات مختلف کارشناسی وجود دارد؛ برخی از کارشناسان مشق شب را تمرینی برای پرورش حس مسئولیت پذیری دانش‌آموزان می‌دانند و عده ای آن را عامل مهمی در تکرار و یادآوری مطالب آموخته شده در مدرسه و در نتیجه افزایش یادگیری در نظر می‌گیرند. تعدادی نیز با تاکید بر افزایش فعالیت والدین با تمرکز بر روی تکالیف درسی دانش‌آموزان آن را زمینه درگیری بیشتر والدین با تحصیل فرزندان می‌دانند. اما در مقابل نیز عده ای از کارشناسان آن را زمینه ساز دغدغه ذهنی و افزایش فشار روانی بر دانش آموزان و عامل ابتلا به اضطراب فراگیر می‌دانند. 

به عقیده برخی از روانشناسان تکالیف مدرسه به خصوص به شیوه سنتی آن نه تنها تاثیری بر یادگیری دانش آموزان ندارد بلکه دوران مدرسه را که قاعدتا باید دوران شیرین زندگی آنان باشد به تجربه ای تلخ بدل می‌سازند. 

در دهه 80 در خصوص تکالیف دانش‌آموزان بازنگری‌های جزئی صورت گرفت. در نمره‌دهی معلمان، انجام کارهای دستی و فعالیت‌هایی که به خلاقیت و پرورش فکری کودکان و نوجوانان منجر می‌شدند جای تکالیف خشک و یکنواخت مدرسه را گرفت. در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 کتابهای "بخوانیم و بنویسیم" به عنوان تمهیدی نوین در تکلیف نویسی دانش‌آموزان اضافه شد و بعدتر پیک نوروزی دانش‌آموزان و تکالیف عید نیز از دایره تکالیف تعطیلات خط خورد. در آخرین نوبت نیز اجبار تکلیف نویسی دانش آموزان کلاس اول تا سوم دبستان نیز به کلی برداشته شد. حذف مشق شب کودکان کلاس اول تا سوم دبستان بهانه‌ای شد برای پرداختن به این موضوع که به راستی بودن یا نبودن مشق شب نه تنها در تحصیل دانش‌آموزان بلکه بر سبک زندگی آنان چه تاثیری دارد؟

جنبه‌های مثبت تکالیف درسی

به نظر کوپر (1989) تکالیف درسی وظایفی است که معلمان برای دانش‌آموزان تعیین می‌کنند تا آنها را در ساعت خارج  از مدرسه انجام دهند. این تعریف  مسئولیت‌های خانگی، فعالیت‌های فوق برنامه علمی (مانند ورزش و رفتن به باشگاه) و مطالعه آزاد در منزل، تماشای تلوزیون و کار با اینترنت را در بر نمی‌گیرد. تأثیرات  مثبت و منفی بیان شده در مورد تکلیف  درسی گسترده و غالباً شاگفت انگیز است.  بدیهی‌ترین تأثیر مثبت آن این است که تأثیر فوری بر حفظ و فهم مطالب دارد و تلویحاً، تکالیف مهارت‌های مطالعه و نگرش دانش آموزان را نسبت به مدرسه بهبود می‌بخشد و آنها می‌آموزند که یادگیری نه فقط در ساختمان مدرسه بلکه در هر جایی میتواند اتفاق بیفتد مزایای غیر علمی تکالیف درسی پرورش ویژگیهای رفتاری مسئولیت پذیری، مدیریت زمان و یادگیری مستقل، درگیر ساختن والدین در جریان کار مدرسه را در بر می‌گیرد.(1)

بسیاری از ما شیوه‌های مشق نویسی سنتی را به یاد داریم که بارها باید مطالب تکراری را به رشته تحریر در می‌آوردیم. مطالبی که اغلب مان بعد از تعطیلات تابستانی به ندرت به یاد می‌آوردیم. اما با این حال برخی از والدین آشکارا مخالفت خود را با مقایسه حجم تکالیف فرزندانشان و خودشان ابراز می‌کنند و آن را دلیلی بر تنبل شدن و ناتوانی فرزندانشان می‌دانند. آنها روحیه سخت کوشی و تلاشگری خود را مدیون آموزش و پرورش رسمی و سخت می‌دانند  و عقیده دارند آسان گرفتن بسیار بر دانش‌آموزان آنها را برای ورود به دنیای سرسخت بزرگسالان آماده نمی‌سازد.

 عده‌ای از والدین حذف تکالیف درسی را زمینه کاهش قدرت خود بر روی تحصیل فرزندان می‌دانند. اگرچه در پاسخ به این انتقادات به حذف مشق شب باید گفت پائولو فریره نظریه پرداز انتقادی حوزه آموزش و پرورش در انتقاد به سیستم سنتی مدرسه معتقد است: نقش شاگردان صرفا به حفظ و یادآوری و بازگویی جمله‌ها محدود می شود بی آنکه محتوای آن را ژرف کاوی کنند. آموزش به نوعی سپرده گذاری تبدیل می شود که در جریان آن شاگردان نقش بانکها و استادان نقش سپرده گذاران را ایفا می کنند. این همان مفهوم بانکی آموزش است که نقش شاگرد به عنوان دریافت کننده معلومات است. این نظام بانکی موجوداتی سازگار با محیط، رام و فرمانبر تحویل جامعه می‌دهد. باید یادآور شد جامعه نیازمند نه افرادی سراسر رام و تحت قدرت بلکه نیازمند افرادی خلاق و نوآور است که در جهت پیشرفت جامعه و نه حفظ ثبات آن با کژی‌ها و ناراستی‌های آن حرکت کنند.

به عقیده بسیاری تکالیف درسی نه به شیوه سنتی آن بلکه در صورتی که منجر به تقویت مهارت‌های یادگیری دانش‌آموزان و پرورش خلاقیت و ذهن آنان شود مهم‌ترین بخش یادگیری کودکان را تشکیل می‌دهد. تکالیفی که در منزل انجام می شود می تواند موجب افزایش خود نظم دهی و خود مدیریتی، سازماندهی بهتر زمان و تحقیق و جستجوی بیشتر شود و در نتیجه استقلال در توانایی حل مساله را تقویت کند. این مهارت‌ها و خواص، همان طور که برای حوزه‌های تحصیلی مناسب‌اند، در زمینه‌های غیرآموزشی زندگی نیز کاربرد دارند.

 فعالیت‌های بعد از مدرسه و تکالیف درسی مناسب گامی در راستای وسعت بخشیدن به افق فعالیت‌های آموزش و پرورش پویا بودن و مشارکت در کلاس درس به عنوان کانال ارتباطی خانه و مدرسه است که سبب تفکر و استدلال و ایجاد نگرش‌های جدید و اصلاح و برنامه‌ریزی و آگاهی معلمان از وضعیت آموزشی می‌شود.(2)

روی دیگر سکه مشق شب

تاثیرات منفی تکالیف درسی اطلاعات جالب‌تری را فراهم می‌کند. نخست گفته شده که هر فعالیتی تنها برای مدتی می‌تواند ارزشمند باقی بماند بنابراین اگر دانش آموزان برای صرف زمان بیشتری بر مطالب علمی ملزم شوند خسته می‌شوند. دوم تکلیف درسی مانع دسترسی دانش آموزان به اوقات فراغت و فعالیتهای گروهی می شود و سوم درگیر شدن والدین میتواند منجر به دخالت آنان در انجام تکالیف درسی شود. متفاوت بودن فنون آموزشی مورد استفاده معلمان و والدین باعث گیج شدن کودکان میشود و چهارم فشار تکالیف میتواند منجر به کپی و یا کمک گرفتن از دیگران در انجام تکالیف درسی، تشویق تقلب و ویژگی‌های رفتاری نامطلوب را به همراه داشته باشد. سر انجام بر این اساس استدلال می شود تکالیف درسی یکسان ساز خوب نیست  و نابرابری‌های اجتماعی موجود را برجسته می‌کند.(3)

تکالیف سنگین مدرسه منجر می‌شود که دانش آموزان درنیابند که هدف آموزش مدرسه‌ای، نه تنها حفظ کردن کامپیوتر وار  بلکه ایجاد زیربنایی برای شروعی موفقیت آمیز در زندگی است. بیشتر بچه‌ها چنین تصور می کنند که آنها فقط برای مدرسه درس می خوانند نه برای زندگی آینده و انگار مدرسه فقط برای این وجود دارد که زندگی را به آنها سخت کند. آنها می‌دانند که تکالیف درسی شان در آینده به دردشان نخواهد خورد و آن را با بی میلی تمام انجام می‌دهند. 

بر اساس گفته دانش آموزان مطالعه کتب غیر درسی، ورزش، گردش و و تفریح و تماشای تلوزیون از فعالیت هایی است که آنان علاقه مند به انجام آن هستند اما به خاطر حجم تکالیف خود نمی توانند به آن بپردازند. تکالیف شب می‌تواند در صورت عدم تناسب با با توانایی‌های کودکان به عنوان وسیله ای برای تشویق به دروغگویی، تقلب و سایر رفتارهای نامطلوب درآید. تحلیل نظریات گروه‌های ذی نفعه تکلیف شب را به عنوان عاملی در ایجاد جو خشونت در خانه و مدرسه معرفی می‌نماید.(4)

مشق شب در جهت پرورش خلاقیت و تفکر انتقادی

همانگونه که گفته شد نمی‌توان مشق شب را نه به همان شیوه خشک و سنتی در نظر گرفت و نه می‌توان آن را از دایره آموزشی نوجوانان به کلی کنار گذاشت. پائولو فریره آموزش رسمی و سنتی را تعلیماتی منفی می‌داند كه خصوصاً در جوامع توسعه نایافته به صورت ابزاری برای سركوبی انسانها در آمده است. در روش فریره تعلیم و تربیت باید همراه با تجزیه و تحلیل واقعیت‌ها صورت بگیرد زیرا آموزش مرحله ای اساسی برای تصمیم گیری و تقسیم قدرت در جامعه است. آموزش و پرورش انتقادی روشی است كه به دانش آموزان اجازه میدهد تا منتقدانه جهانشان را درك كرده و به عنوان یك انسان در تغییر جهان خود دخالت سازنده داشته باشند. 

تمام وقت شدن از نگاه مسئولان و ذینفعان؛ پای منافع معلمان در میان است؟

طرح جدید آموزش‌وپرورش با عنوان "معلم تمام وقت" به زودی وارد فاز اجرا می‌شود و معلمان داوطلب این طرح به جای ۲۴ ساعت در هفته ۳۰ ساعت تدریس خواهند داشت؛ مسئولان این طرح را به نفع معلمان می‌دانند اما نگاه آنها به عنوان ذینفعان به طرح جدید چیست؟

مدت‌های طولانی است که معلمان نسبت به وضعیت معیشتی خود معترضند البته خودشان می‌گویند این اعتراض‌ها بیشتر مربوط به تبعیضی است که میان آنها با سایر کارکنان دولت وجود دارد و در شرایطی که معلم وظیفه خطیر تعلیم و تربیت نسل آینده را بر عهده دارد کمتر مطالبات و مشکلاتش شنیده می‌شود البته دغدغه آنها فقط به موضوع معیشت خلاصه نمی‌شود بلکه سال‌هاست در کنار اعتراض به مسائل معیشتی نسبت به افت کیفیت آموزش در مدارس هم هشدار داده‌اند.

وزرای مختلف آموزش‌وپرورش برای جبران این کاستی‌ها، طرح‌های مختلفی را در پیش گرفته‌اند که می‌توان مهمترین آن را در رتبه‌بندی معلمان خلاصه دانست، طرحی که تا به امروز وارد فاز اجرا نشده و هم‌اکنون توسط دولت در حال بررسی است. اخیرا نیز آموزش‌وپرورش طرح جدید "معلم تمام وقت" را درنظر دارد که از نگاه مسئولان این وزارتخانه می‌تواند در سفره معیشت معلمان هر چند کوچک تاثیری مثبت داشته باشد اما این نگاه مثبت در میان جامعه ذینفعان این طرح یعنی معلمان طرفداری ندارد، آنها همانند تصمیم‌گیران آموزش‌وپرورش به آینده تمام وقت شدن معلمان خوشبین نیستند و برای این استدلال دلایلی هم دارند.

بطحایی: 36 ساعت تدریس به جای 24 ساعت

وزیر آموزش وپرورش درباره جزییات این طرح گفته است" هم اکنون 6 ساعت اضافه تدریس در حکم معلمان لحاظ می شود که امتیازخوبی برای آنهاست و در سوابق خدمتی لحاظ و از سایر امتیازات بهره مند خواهند برد. طرحی را داریم که به تدریج به سمت تمام وقت شدن معلمان حرکت کنیم البته در گام نخست باید اعتبار مورد نیاز و انگیزه‌های لازم در معلمان تامین شود.البته نمی توانیم به معلمان اجبار کنیم به جای 24 ساعت در هفته 36 ساعت در مدرسه حضور داشته باشند بلکه با ایجاد انگیزه های لازم باید هر کدام از معلم ها به اختیار تمام وقت خواهند شد. درحال حاضر اجرای طرح 6 ساعت اضافه تدریس را آغاز کرده ایم."

مقصر اصلی؛ فضاسازی‌های فضای مجازی

علی الهیار معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش هم با تاکید براینکه این طرح دارای چهار مزیت برای فرهنگیان و کاملا به نفع آنهاست، دلایل بدبینی معلمان به طرح تمام وقت شدن را ناشی از فضاسازی‌ها در فضای مجازی می‌داند که باعث شده است ابهاماتی درباره این طرح به وجود بیاید اما پس از اجرای طرح و بهره‌مند شدن معلمان از آن اثبات خواهد شد که کاملا به نفع آنهاست.

معلمان خوشبین نیستند

این نگاه خوشبینانه‌ای که در بین مسئولان آموزش‌وپرورش نسبت به منافع و مزیت‌های تمام وقت شدن معلمان حاکم است در میان معلمان به عنوان مخاطبان مستقیم این طرح دیده نمی‌شود و آنها چندان نسبت به آینده این طرح خوشبین نیستند اما اینکه چرا این نگاه در بین معلمان وجود دارد و آنها نسبت به اغلب تصمیم‌گیری‌های مسئولان آموزش وپرورش خوشبین نیستند، نیازمند بررسی بیشتری دارد که در این گزارش مجال آن نیست.

همچنین در رابطه با طرح معلم تمام وقت باید مشخص شود که آیا افزایش ساعت کار معلمان به نفع دانش‌آموزان و جریان آموزش در مدارس خواهد بود چرا که معلمان و دانش‌آموزان ذینفعان اصلی این طرح هستند از سوی دیگر این مسئله در افزایش توانمندی و کارایی معلمان چه تاثیر مثبتی خواهد داشت؟ آیا آنگونه که مسئولان اجرای آن را با سند تحول بنیادین در ارتباط می‌دانند، طرح معلمتمام وقت در شرایط فعلی که آموزش‌وپرورش با کمبود معلم مواجه است به واقع در راستای تحقق اهداف سند تحول بنیادین است یا هدف اصلی آن رفع کمبود معلم و رفع بخشی از کمبود اعتبارات آموزش و پرورش است که با اعتبار گرفتن از سند تحول اجرا می‌شود.

پای حرف معلمان

در اینباره نظرات تعدادی از معلمان را منعکس می‌کنیم تا بدانیم چه نگرشی نسبت به طرح تمام وقت شدن دارند؟

مشاور یکی از مدارس استان البرز معتقد است این طرح به دنبال آن است که کمبود معلم را جبران کند و در ظاهر داوطلبانه است اما به مرور زمان اجباری می شود.البته او برای این استنباطش به سخنان نمایندگان تشکل‌های صنفی اشاره می‌کند و چون آنها این طرح را رد کرده‌اند آن را طرح خوبی نمی‌داند.

معلمی که در یکی از هنرستان‌های تهران فعالیت می‌کند درباره طرح تمام وقت شدن می‌گوید: همه ادارات به کارمندان بدون اینکه یک دقیقه بیشتر از وقت اداری بمانند تا 120 ساعت اضافه کار میدهند که مبلغی حداقل یک میلیون می‌شود اما حالا که می‌خواهند چندرغازی به حقوق معلم اضافه کنند می‌گویند باید کل هفته را تدریس کنید، این طرح فقط بهانه‌ای است تا از معلم کار بیشتر بکشند و از زیر بار مالی استخدام معلم جدید شانه خالی کنند.

معلم دیگری از شهرستان‌های استان تهران به مزایای این طرح که از سوی مسئولان آموزش‌وپرورش ذکر شده اشاره می‌کند و می‌گوید اگر اینگونه باشد حتما از آن استقبال خواهم کرد اما نگرانی‌هایی وجود دارد که در صحبت با همکارانم و سایر معلمان آنها را می‌شنوم به عنوان مثال مسئولان به طور دقیق اهداف این طرح را بیان نکرده‌اند همچنین در سال‌های اخیر مشکل کمبود معلم را در آموزش‌وپرورش شاهد بودیم که باعث افزایش جمعیت دانش‌آموزان در کلاس‌های درس شده است و همین مسائل باعث می‌شود که این تصور ایجاد شود آموزش و پرورش برای رهایی از دو مشکل کمبود معلم و کمبود بودجه و اعتبارات دست به اجرای چنین طرحی می‌زند اما باز هم معتقدم تا زمانی که اجرا نشود و از نزدیک مزایا یا معایب آن را نبینم، نمیتوان قضاوت دقیقی داشت.

پذیرش تمام وقت‌شدن از سر ناچاری

البته برخی معلمان هم هستند که نسبت به این طرح نگاه مثبتی دارند و در قیاس با حق‌التدریس آن را دارای منافع بهتری می‌دانند.

یکی از معلمان استان لرستان در این باره عنوان می‌کند: طرح معلم تمام وقت از اضافه کاری ساده بهتر است چون قبلا فقط اضافه کار به معلمان پرداخت می‌شد اما در این طرح، مبلغ اضافه شده در حکم بازنشستگی لحاظ شده و سه ماه تعطیلات تابستان هم پرداخت می‌شود.

هر چند او می‌گوید که معلمان اگر از طرح تمام وقت شدن استقبال کنند از سر ناچاری است و بلایی مانند پرداخت یارانه بر سر این طرح می‌آید یعنی در سایه افزایش تورم رقمی که به حقوق معلمان اضافه می‌شود اصلا به حساب نخواهد آمد اما ساعت کار آنها به 30 ساعت می‌رسد.

تناقض وجود دارد

در بین معلمان صاحب‌نظر هم نظرات مختلفی درباره طرح معلم تمام وقت بیان شده است که اغلب آنها در نگاهی تقریبا همسو مخالف طرح جدید آموزش‌وپرورش هستند؛‌ علی پورسلیمان در گفت‌وگو با رادیو درباره طرح معلم تمام وقت گفته است "آقای بطحایی گفته‌اند به تدریج به سمت تمام وقت شدن معلمان حرکت می‌کنیم و البته در گام نخست باید اعتبار مورد نیاز تامین شود که این با صحبت‌های آقای الهیار تناقض دارد . مشخص نیست که بالاخره این طرح 30 ساعته است یا 36 ساعت؟ آیا اعتبارش تامین شده یا خیر؟ از طرفی آقای الهیار می‌گوید ما وارد محاسبات ریز نشده‌ایم، من فکر نمی‌کنم که این فرمول خیلی سخت باشد. 25 درصد فوق العاده شغل ویژه معلمان معمولا رقمی کمتر از 300 هزار تومان است اگر 25 درصد این مبلغ را حساب کنیم که به حقوق معلمان اضافه خواهد شد رقمی حدود 60 تا 70 هزار تومان است. از سوی دیگر باید توجه داشت در زمان وزارت مرحوم آقای پرورش حدود دو ساعت به تدریس معلمان که بیست و دو ساعته بودند، اضافه و ساعت موظف آنها 24 ساعت شد پس از آن دیوان عدالت اداری رای به برگشت داد اما متاسفانه وزارت آموزش و پرورش این را به صورت جمعی اعمال نکرد و معلمان در این زمینه احساس می‌کنند مغبون هستند."

گسترش سفره معلمان

اخیرا یار‌محمد حسین‌بر مدیرکل امور اداری وزارت آموزش‌وپرورش از افزایش حدود 700 هزار تومانی حقوق معلمان با بیش از 20 سال سابقه که به صورت مستمر 5 سال در طرح معلم تمام وقت همکاری کنند،‌خبر داده است که در حقوق بازنشستگی و پاداش پایان خدمت تاثیر به سزایی دارد او همچین یکی از اهداف طرح را گسترش سفره معلمان بیان می‌کند.

مدیرکل امور اداری وزارت آموزش‌وپرورش در ادامه صحبت‌‌های خود گفته است: طرح معلم تمام وقت مختص همکارانی است که هم‌اکنون ساعات حق‌التدریس دارند و این مسئله به آنها کمک می‌کند، مطالبات حق‌التدریس به موقع و همراه با حقوق پرداخت شود و در پاداش و حقوق بازنشستگی تاثیر مثبت داشته باشد.

وی معتقد است که نمی‌توان طرح معلم تمام وقت را با معیشت معلمان بی‌ربط دانست چون بر حقوق بازنشستگی و پاداش پایان خدمت آنها تاثیر مثبت دارد متاسفانه هم‌اکنون این تصور ایجاد شده است که هدف طرح افزایش ساعت کارمعلمان است در صورتی که ارتباطی با آن ندارد و به هیچ عنوان در آینده هم این مسئله را مشمول نمی‌شود. افزایش ساعت کار معلمان تابع قوانین خاص خود است. طرح معلم تمام وقت برای کمک به معلمان ارائه شده و هیچ ضرری برای آنها ندارد و از هر زاویه نگاه کنیم به نفع معلمان است.

مسئولان وزارت آموزش‌وپرورش می‌گویند هدف برای تمام افرادی که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کنند، رعایت صلاح فرهنگیان است و اگر الان مسئولان وزارت آموزش و پرورش اقدام نوآورانه انجام می‌دهند این اقدامات در راستای خدمت به معلم هست یعنی نه قصد سیاسی در آن دنبال می‌شود و نه قصد دیگری که بخواهد با بی انصافی نقد شود اما در این رابطه باید به این مسئله اشاره کنیم که معلمان هنوز نمی‌دانند آیا علاوه بر 6 ساعت تدریس مازاد ، تعهدات دیگری هم در این طرح وجود دارد؟ مثلاً به این بهانه تابستان‌ها همانند کادر اجرایی مدارس معلمان مشمول طرح تمام وقت شدن را موظف به حضور در مدارس می‌کنند؟

با وجود توضیحات مسئولان آموزش‌وپرورش، هنوز بدنه معلمان چندان نگاه خوشبینانه‌ای به این طرح ندارند و تا زمانی که بی‌اعتمادی بدنه معلمان به مسئولان آموزش‌وپرورش حاکم باشد، بیشتر طرح‌های آنها مورد استقبال قرار نخواهد گرفت و باید بررسی شود دلایل این حجم از بی‌اعتمادی چیست؟ از سوی دیگر تا زمانی که معلم به عنوان مهمترین عنصر در نظام تعلیم و تربیت انگیزه کافی را نداشته باشد و برای ارتقای سطح توانمندی‌های او گامی برداشته نشود آموزش‌وپرورش همچنان در روزمرگی‌های خود گرفتار خواهد بود.

 

خروجی نظام آموزشی ایران: مدیریت فشل، مدیران ناکارآمد و بیچارگی مردم

با نواخته شدن زنگ مدارس در اول مهر، بیش از 14 میلیون از فرزندان این مرز و بوم برای آموختن علم و معرفت، دانش و تخصص، رشد و پیشرفت، توسعه و یادگیری مهارت و نظم و قانون راهی مدارس شدند.

یک آمار دیگر اینکه در سال تحصیلی جدید بیش از چهار میلیون و 500 هزار دانشجو وارد دانشگاه‌های کشور می‌شوند. 

و یک آمار دیگر گویای آن است که تعداد دانشجویان کشور در سال تحصیلی 98-97 نسبت به چهل سال قبل حدود 27 برابر شده است.

به عبارتی تعداد افرادی که به دنبال علم و دانش هستند 27 برابر شده است یعنی اینکه عالمان و متخصصان کشور  27 برابر افزایش یافته است و مطمئناً همه ما، باید بسیار خوشحال و خرسند باشیم که کارشناسان کشورمان و از جمله متخصصان مسائل پولی ‍- بانکی و مدیران و مدبران کشور روز به روز افزایش می‌یابد.

اما در اینجا با یک "تناقض" یا با یک "پارادوکس" مواجه شده‌ایم که برای ما جای سوال است.

خوشبختانه با افزایش دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی، مدیران و متخصصان، کارشناسان و عالمان ما افزایش می‌یابد، اما شوربختانه با این افزایش کمّی، از آن طرف با مدیریت ناکارآمد، بی‌نظمی، بی قانونی، اقتصاد ورشکسته، معیشت نا به سامان، بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها، افزایش جرم و جنایت،‌ طلاق، ارتشاء، اختلاس، مهاجرت و فرار مغزها مواجه هستیم.

سوال این است: اگر روز به روز بر تحصیل کرده‌ها، متخصصان و عالمان، بانکداران و کارشناسان بیمه و بانک و مدیریت اضافه می‌شود، پس چرا کشور دچار این همه معضل و نابسامانی است؟

آیا نباید با افزایش 27 درصدی فارغ التحصیلان دانشگاهی و افزایش مدیران و مدبران و متخصصان در تمامی رشته ها، وضعیت کشور هم روز به روز بهتر شود؟

آیا این همه وزیر و وکیل و معاون و مسؤول و مدیر کوچک و بزرگ که عنوان پرطمطراق "دکتر" را یدک می‌کشند نباید برای اقتصاد و معیشت مردم،‌ برای کشاورزی، برای مسائل گمرکی، ارز و بانک و بیمه، برای بیکاری و ایجاد اشتغال، برای تعطیلی پشت سرهم کارگاه‌ها و کارخانه‌ها نسخه‌ای تجویز کنند؟ آیا نباید برنامه‌ای داشته باشند؟

برای روشن‌تر شدن این موضوع یک مثال دیگر می‌آوریم، اکثریت وزیران کابینه دولت ما دکتر هستند. یعنی اینکه بالاترین تحصیلات دانشگاهی را در اقتصاد، کشاورزی، بانکداری، مدیریت، بازرگانی و ... دارند اما وضعیت اقتصاد، کشاورزی، بانکداری، بیمه،‌خودروسازی، بازرگانی و ... به این شکل است که هر روز در کوچه و بازار می‌بینیم.

حال به تحصیلات کابینه دولت انگلستان در زمان نخست وزیری دیوید کامرون توجه کنید.

· دیوید کامرون (نخست وزیر) : لیسانس فلسفه
· جورج ازبورن (وزیر دارایی) : لیسانس تاریخ
· ترزا می (وزیر کشور) : لیسانس جغرافیا
· فیلیپ هموند (وزیر خارجه) : لیسانس فلسفه
· مایکل فالون (وزیر دفاع) : فوق لیسانس تاریخ
· مایکل گوو (وزیر دادگستری) : لیسانس زبان انگلیسی
· نیکی مورگان (وزیر آموزش و پرورش) : لیسانس حقوق
· جرمی هانت (وزیر بهداشت) : لیسانس فلسفه
· امبر راد (وزیر انرژی) : لیسانس تاریخ
· ساجد جاوید (وزیر بازرگانی) : لیسانس اقتصاد و سیاست
· جان ویتینگدیل (وزیر فرهنگ) : لیسانس اقتصاد
· آیان دانکن اسمیت (وزیر کار) : دیپلم دبیرستان
· پاتریک مک لولن (وزیر ترابری) : دیپلم هنرستان کشاورزی
· لیز تراس (وزیر محیط زیست) : لیسانس فلسفه
· جاستین گرینینگ (وزیر توسعه بین المللی) : فوق لیسانس مدیریت بازرگانی
· ترزا ویلیرز (وزیر امور ایرلند شمالی) : لیسانس حقوق
· استیون کرب (وزیر امور ولز) :‌ فوق لیسانس مدیریت بازرگانی
· دیوید ماندل (وزیر امور اسکاتلند) : فوق لیسانس مدیریت بازرگانی
· گرگ کلارک (وزیر امور اجتماعی) : دکترای اقتصاد

مقایسه کنید: بسیاری از اعضای کابینه و مسوولان ایرانی در دستگاه های مختلف عنوان "دکترا " را یدک می‌کشند ولی کشور را به این سراشیبی رسانده‌اند و از آن طرف دولتی که اکثر اعضای آن لیسانس و حتی دیپلم دارند نه تنها کشور خود، بلکه بخشی از جهان را مدیریت می‌کند و اقتصاد و بازرگانی و بانکداری و بیمه و کشاورزی و... به یک سطح قابل قبول و استاندارد جهانی رسانده‌ است..

بیائیم کمی با خود منطقی‌تر باشیم، کمی ملی‌تر فکر کنیم، نگاه و تفکر خود را تغییر دهیم و فکر خود را پالایش کنیم.

در مدارس خود، در دانشگاه‌های خود چه درسی به فرزاندان خود داده‌ ایم که مدیران ما، مسؤولان ما، وکلا و وزرا کمتر به فکر منافع جمعی هستند.

چه درسی و چه علمی به آنان یاد داده‌ایم که پس از مدتی مدیری با سه هزار میلیارد تومان راهی کانادا می‌شود و آن یکی با ده ها میلیارد تومان سر از گرجستان در می آورد؟

چه درس و علمی به آنان یاد داده ایم که به جز میز خود و به جز جیب خود، هیچ چیزی برایش مهم نیست؟!

آیا زمان آن نرسیده است که به زیربنای ترین نهاد تربیتی که همه این مدیران ناکارآمد در آن تربیت یافته اند بپردازیم و فکری اساسی و انقلابی برای تغییر مسیر  آموزشی کشور در مدارس و سپس دانشگاه ها باشیم؟ 
و آیا نمی دانیم اگر همین مسیر آموزشی را هزار سال دیگر طی کنیم، همین نتایج نابهنجار را درو خواهیم کرد؟

 

 
 

یک تمرین ساده و رایگان برای تقویت خلاقیت

 

 قدرت خلاقیت در همه انسان ها وجود دارد اما نوع پرورش آن بسیار متفاوت است و نتایج مختلفی را به بار می آورد. فرد خلاق باید بتواند در موقعیت های مختلف، راه حل هایی را برای حل مسأله بیابد که افراد کم دقت، نمی توانند.

ما برای تقویت قدرت خلاقه خودمان نباید منتظر موقعیتی غیر منتظره باشیم تا در آن شرایط ، قدرت خلاقیت مان را به کار گیریم. بلکه می توانیم حتی در حالی که بیکار روی مبل ولو شده ایم هم کاری برای خلاقیت مان بکنیم.

یک تمرین ساده و بی خرج این است:

- به اطراف تان نگاه کنید و یکی از چیزهایی که می بینید را در نظر بگیرید. مهم نیست چه باشد: مقداری میوه، گوشی تلفن همراه، تلویزیون، چند جلد کتاب، تابلوی نقاشی روی دیوار، چند گلدان گل و ... .
بعد خود را در حالی تصور کنید که فقط شما هستید و آن چیزی که در نظر گرفته اید. در واقع فرض می کنید که آن چیز، تنها دارایی مادی شما در کره زمین است و باید از آن پول در بیاورید.

بعد غرق در فکر و حتی تصورات شگفت انگیز و دور از ذهن شوید که چگونه می توانید با آن تک جنس، پول در بیاورید. ممکن است برخی از راه هایی که به ذهن تان می رسد عجیب و غریب باشد ولی نترسید چون قرار نیست همین الان مثلاً تابلوی روی دیوار را بردارید و بروید با روش های نامتعارف از آن پول درآورید  یا تلویزیون تان را به پارک ببرید و با استفاده از باتری خودرو، آن را روشن کنید و از کسانی که می خواهند مسابقه فوتبال یا سریال محبوب شان را از دست ندهند پول تماشا بگیرید یا کتاب تان را در دست بگیرید و در خیابان افرادی را پیدا کنید که حاضر باشند برای شنیدن محتوای کتاب به شما پول بدهند.

همین فکرهای عجیب و باورنکردنی و حتی محال، قدرت خلاقیت شما را افزایش می دهد و شما می توانید با این "مانورهای فکری فرضی" ، پیش زمینه لازم برای مواجهه با مسائل واقعی به دست بیاورید. ممکن است یک فکر مضحک و واقعاً غیر عملی، جرقه یک فکر جدی و مدزا را در ذهن تان ایجاد کند و زندگی تان را از این رو به آن رو کند ؛ واقعاً ممکن است.

خانم "تینا سیلیگ" که در دانشگاه استنفورد آمریکا خلاقیت و کارآفرینی درس می دهد، در کتاب معروفش به نام "کاش وقتی 20 سالم بود می دانستم" داستان یک مسابقه خلاقیت و نوآوری را تعریف می کند که در آن به شرکت کنندگان گفته شده بود با استفاده از نوارهای پلاستیکی، درآمد زایی کنند. ایده ای که برتر از بقیه بود عبارت بود از تبدیل نوارهای پلاستیکی به "نوارهای یادآور" ؛ بدین شکل که به افراد گفته می شد اگر کار عقب افتاده ای دارند یکی از این نوارها را مانند دستبند به دست شان ببندند و با خود عهد کنند تا آن کار را انجام نداده اند ، دستبند را باز نکنند.
این ایده ، مورد استقبال قرار گرفت و خیلی ها با بستن آن به دست شان، کارهایی که مدت ها بود امروز و فردا می کردند را انجام دادند.

این تمرین را بارها و بارها انجام دهید. از پیشنهادات عجیبی که به خودتان می دهید نترسید. مهم این است که فکر شما به جای هرز رفتن، در حال بررسی شرایط جدیدی است که سابقه نداشته است. این تمرین ذهن تان را خلاق تر می کند و خلاقیت به نفع شماست.(جعفر محمدی)

ده روش غلط مديريت

1) وقتي كاركنان، خوب كار مي‌كنند، مديران اصلاً توجه نمي‌كنند، ولي در صورت خطا، آنها را سرزنش و بعضاً تنبيه مي‌كنند.

2) مديران ناكارآمد، واقعيت‌ها را براي كاركنان بازگو نمي‌كنند. آنها در حالي كه اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان خود نشان مي‌دهند، سعي مي‌كنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان كنند.

3) ارزيابي عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد انفرادي آنان محاسبه مي‌كنند، ولي براي سينرژي و فرهنگ توان افزايي و هم افزايي ارزشي قائل نيستند.

4) با افراد باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد مي‌كنند. اين برخورد باعث مي‌شود كاركناني با موقعيت اول هميشه در حال تمسخر و پوزخند و كاركناني با موقعيت دوم، هميشه بي‌انگيزه باشند.

5) با اجراي سياست تفرقه ‌بينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط افراد سازمان دامن مي‌ز‌نند.

6) كارهاي كوچك را به آدم‌هاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدم‌هاي نالايق مي‌سپارند.

7) با ديكته كردن قدم به قدم فعاليت‌ها، ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب مي‌كنند.

8) با عدم انعطاف‌پذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز، شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب مي‌كنند.

9) به دليل عدم تشخيص فرصت‌ها و تهديدها،‌ از انجام به موقع و حركت‌هاي توام با ريسك معذور است.

10) نداشتن برنامه ريزي استراتژيك و چشم‌اندازهاي لازم، سبب ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن مشكلات مي‌شود.

انواع رئیس ها

در اين مطلب به معرفي بيست و يك نوع رئيس و ويژگيهاي آن پرداخته شده است.

1- رئيس فداكار (Martyr Boss)

رئيس فداكار هر آنچه را به نفع شركت باشد انجام داده، مي دهد و خواهد داد. او روزهاي كريسمس، در روزهاي برفي پر از كولاك و روزهايي كه بيمار بوده، كار كرده است. او بعد از تصادف خودرو اش به مدت 5 هفته با دو پاي شكسته پياده به شركت رفت و آمد كرد. او هر شب بدون دريافت هيچ گونه مبلغ اضافي تا ساعت هشت بعد از ظهر در محل كارش مي ماند. شما چگونه با اين فرد رفتار مي كنيد؟ شما كاري جز گوش دادن انجام نمي دهيد. او احتمالا بعد از بازنشستگي هم اينجا خواهد بود. پس بهتر است از همان ابتدا نحوه كنار آمدن با اين فرد را  ياد بگيريد.

2- رئيس داد و فريادكن (Screamer  Boss)

رئيسي كه داد و فرياد مي كند فكر مي كند اگر صدايش را تا حد نامعقولي بلند كند به خواسته هايش مي رسد. صداي بلندتر، تعهد بالاتر. آخر و عاقبت اين رئيس چه خواهد بود؟  بسياري از مديران استخدام سردرگم  داد زدن را با مهارتهاي مديريتي يكسان مي گيرند. فراتر از همه چيز  داد و فرياد كن ها فقط مي خواهند بدانند كه مورد توجه قرار مي گيرند. آنها مي خواهند مورد تاييد قرار گيرند. اگر شما بتوانيد با اين رئيس كنار بياييد و احترام و اعتماد وي را جلب كنيد شايد بتوانید صداي او را پايين بياوريد.

3- رئيس دلهره آور (Fearmonger Boss)

كاركنان هر آنچه را كه رئيس دلهره آور مي گويد انجام مي دهند  چرا كه از وي مي ترسند. او هميشه از تهديد براي ساكت نگهداشتن كاركنان استفاده مي كند. اين رئيس نرخ جابجايي كاركنان بالايي دارد و در نتيجه براي حفظ عامل ترس كاركنان را اخراج مي كند. كاركنان خوب او را ترك مي كنند و از كاركردن براي چنين آدم وحشتناكي  امتناع مي كنند. رئيس دلهره آور دوام نمي آورد. نهايتا او كاركنانش را دچار تحليل رفتگي مي كند و سازمان نمي تواند با هزينه هايي كه او ايجاد مي كند سودآوري داشته باشد. سرنوشت، يقه او را خواهد گرفت.

4- رئيس استثمار كننده (Manipulator Boss)

معمولا به عنوان رئيس ماكياولي شناخته مي شود. اين نوع رئيس خيلي با هوش و خطرناك مي باشد. اين رئيس بسيار متمركز و با انگيزه بوده و همواره يك برنامه سري دارد. او به افراد به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدف مي نگرد. دنيا هرم بزرگي است كه راس آن متعلق به اوست. او در راه رسيدن به قدرت افراد را له كرده و كنار مي زند. اگر شما براي چنين فردي كار مي كنيد مراقب پشت سر خود باشيد. بهترين  راه اين است كه با او راحت و صادق باشيد. اطلاعات را بصورت داوطلبانه ارائه كنيد. رئيس شما مدتهاست فراموش كرده است كه دوستي چيست لذا تحت تاثير قرار خواهد گرفت.

5- رئيس سرهم كننده (Bumbler Boss)

رئيس سر هم كننده  كودن ترين روساست. بهترين راه رفتار با اين رئيس اين است كه به او كمك كنيد ارتقا يابد. هنگامي كه آنها ارتقا يافتند براي ارتقا افراد تحت امرشان مديون هستند. دير يا زود مديران حماقت رئيس شما را خواهند ديد و او كله پا خواهد شد. البته پيروي از توصيه هاي او شما را يك استثمار كننده خواهد كرد. اما اگر نمي توانيد از زير سلطه او خارج شويد چرا هر دو رشد نكنيد؟ شما مسئوليتي در قبال آنچه كه در بالا اتفاق مي افتد نداريد.

6- رئيس  سردرگم (Clueless Boss)

رئيس سردرگم احمق نيست، او بي سواد است. شايد كارش را در شركت تازه شروع كرده است  و با فنآوري آشنا نيست و يا موقتا به دليل مسائل شخصي اطلاعات و دانش وي به روز نيست. رئيس سردرگم مي تواند رئيس خوبي باشد اما در حال حاضر از مسير خارج است (تو باغ نيست). بهترين راه براي كنار آمدن با اين رئيس اين است كه به او ياد بدهيم و سرعت او را افزايش دهيم. شما از اين كه او با چه سرعتي وارد جريان مي شود تعجب خواهيد كرد.

7- رئيس سنت گرا (محافظه كار) (Old Schooler Boss)

او درباره روزهاي خوب گذشته و درباره روشهايي كه كارها قبلا انجام مي شد زياده گويي مي كند. با اين حال اگر او در گذشته سنگر گرفته باشد قادر نخواهد بود كه در زمان حال كار كند. اين رئيس عليرغم مقاومتش جهت حركت به جلو داراي اطلاعات ذيقيمتي است كه مي تواند به نفع سازمان باشد. تا زماني كه او قادر است تغييرات اندك را در طول زمان و همراه با  راهنمايي بپذيرد، صبور  باشيد و به خاطر داشته باشيد كه جديد بودن الزاما به معناي بهتر بودن نيست بلكه متفاوت بودن است. ببينيد آيا شما مي توانيد او را به اين نتيجه برسانيد.

8- رئيس خدا (God Boss)

رئيس خدا ديوانه قدرت است. شما متوجه خواهيد شد كه يك پلاك طلاكوبي شده روي دفتر كار، ميز و صندلي درجه (رتبه) وي را جار مي زند. او ممكن است از آزاديهاي ظالمانه اي چون داشتن يك خدمتكار براي تميز كردن ماشين بر خوردار باشد. هنگامي چيزي از او مي پرسيد او به پلاك طلايي اشاره مي كند. ديگران اطمينان دارند كه اين رداي قدرت ناتوانيهاي وي را مي پوشاند. چگونه با اين رئيس كنار بياييم؟ او را بخندانيد. دستوراتش را اجرا كنيد و اين تصور كاذب را ايجاد كنيد كه كارها را به روش دلخواه او انجام مي دهيد. به خاطر داشته باشيد كه او هرگز ذهن شما را كنترل نمي كند.

9- رئيس نچسب (تفلون) (Teflon Boss)

اين رئيس تفلون به امور عمومي حساس است. هيچ گونه سرزنشي به او وارد نمي شود. او جواب سرراست به سئوالات نمي دهد. اگر چيزي غلط از آب دربيايد براي اينكه نشان دهد در آن وقت او جاي ديگري بوده است شواهد و مستندات بي نظيري را رو مي كند. اين رئيس بيشتر مايه مزاحمت است تا عامل خطر. در هنگام گفتگو با وي بهتر است تمام جزئيات را مدنظر داشته و گفتگوهاي خود را ثبت كنيد.

10- رئيس چي (What Boss)

اين رئيس همواره در عمل گم است. او بي ضرر است چون هيچگاه در دفتر كارش نيست. هنگامي كه او در دفتر كارش حضور دارد از وجودش بهره بگيريد. شما از فقدان عدالت احساس رنج خواهيد كرد. شما در يك اطاقك به مدت  هشت ساعت در روز و پنج روز در هفته براي نصف حقوق او برده وار كار مي كنيد. بياد داشته باشيد هنگامي كه در زمين گلف است  وضعيت بدتر است.

11- رئيس مشكوك (Paranoid Boss)

اين رئيس به تمام انگيزه هاي افراد مشكوك است. هر آنچه فرد انجام مي دهد مي تواند تلاشي براي خراب كردن وي قلمداد شود. اين احساس بي كفايتي منجر به دخالت در آنچه كه به نفع پرسنل و شركت است  مي شود. شما چه كار مي توانيد بكنيد؟ به او قوت قلب دهيد و همواره صادق و رك باشيد.

12- رئيس دنيا به دوش (The world on his shoulders Boss)

اين رئيس مي تواند ناتواني هاي خود را پنهان كند چرا كه  مي تواند خود را به عنوان آدم سرسختي معرفي نمايد. او تمام نگراني هاي دنيا را جذب مي كند و براي تمام دنيا نگران است. او درباره جزئيات كج خلقي مي كند. او اول صبح با چهره بر افروخته و آشفته به دفتر كارش وارد مي شود چرا كه تمام شب را بيدار مانده و بر روي اقلام سفارش كار كرده است. با اين رئيس چگونه برخورد كنيم؟ آرام باشيد و در صورت امكان از تعامل با او بپرهيزيد چرا كه عصبانيت او مي تواند مسري باشد.

13- رئيس پرطمطراق (Buzzword Boss)

رئيس پرطمطراق طراح لباسها، ماشين، خودكار و مسواكش را دوست دارد. آنچه او بيشتر دوست دارد كليشه هايي است كه در آخرين سمينارهاي مديريتي شنيده است. اين رئيس به اين حقيقت عشق مي ورزد كه در تيم  من وجود ندارد. او نمي تواند بدون شما موفقيتي كسب نمايد. اين رئيس اساسا بي ضرر است. لبخند بزنيد و تحمل كنيد. اگر مي توانيد بطور منظم چند كلمه جديد به او ياد  دهيد.

14-  رئيس رفيق (Buddy Boss)

رئيس رفيق مي خواهد دوست شما باشد نه مافوق شما. از شما مي خواهد كه او را دوست داشته باشيد چرا كه دوستان هواي همديگر را دارند. زماني را كه شما با او سپري مي كنيد سرمايه گذاري خوبي است. با اين حال از قبل بدانيد كه چرخيدن با رئيس رفيق در طي ساعات كاري باعث مي شود كه شما براي حفظ آمادگي كاري شبها بيدار بمانيد. در اينجا، كليد توازن و تعادل است.

15- رئيس دو دقيقه اي (Two-minutes Boss)

رئيس دو دقيقه اي پيوند بين رئيس خدا و رئيس دنيا به دوش است. او بصورت لحظه اي مي خواهد موقعيتها را كنترل كند (زماني كه من در تعطيلات بودم چه كار كرديد؟) و بعد از دو دقيقه حرف شما را قطع مي كند چرا كه وقت ندارد درباره آن بحث و گفتگو كند. او مكررا  ولي بصورت تصادفي از شما مي خواهد گزارشي راجع به پيشرفت كارها تهيه كنيد ولي بندرت آنچه را كه خواسته است به خاطر مي آورد. رئيس دو دقيقه اي مدام اين حس را منتقل مي كند كه سر او شلوغتر از آن است كه او را با جزئيات آزرده كنيم. حواس او معمولا جايي ديگر است، جايي بسيار مهم. كار كردن با اين رئيس تمرين هنر به ايجاز صحبت كردن است. سعي كنيد هر آنچه را كه مي خواهيد بيان كنيد در يك چارچوب زماني دو دقيقه اي  مطرح كنيد و ببينيد چه اتفاقي مي افتد.

16- رئيس مغرور (متكبر) (Patronizing Boss)

اين رئيس يك فداكار محافظه كار است. نمي دانستيد؟ او شركت را از پايه بنا كرده است. در حقيقت اين ميزي كه شما آلان روي آن مي نشينيد او ساخته است. شما به عنوان يك زيردست به راهنمايي هاي تقدس گونه وي نياز داريد. كمك او اغلب به دردسر منجر مي شود. با اين سلطان موفقيت چگونه رفتار كنيم؟ غرور خودتان را بشكنيد و از او بپرسيد فردي كه با سواد و مستعد كاركردن براي چنين شركتي است چگونه آدمي است.

17- رئيس سبك مغز (Idiot Boss)

رئيس سبك مغز با سردرگمي و حماقت شناخته مي شود. اين مانند اين است كه او ديروز وارد شركت شده و اداره كردن آن را شروع كرده است. شما اين جا انتخاب كمي داريد. كاري نكردن ممكن است اوضاع را بدتر و تلخ تر كند. وقتي يك رئيس سبك مغز را نمي توانيد تغيير دهيد چه كاري از دست شما بر مي آيد؟ شما مي توانيد واكنش خود را تغيير دهيد. دنيا پر از روساي سبك مغز است. اما اجازه ندهيد اين شما را خسته كند. بهترين كار خود را انجام دهيد و سعي كنيد دريابيد كه هدفي كه رئيس شما دنبال مي كند چيست.


18- رئيس منزوي (Lone Wolf Boss)

رئيس منزوي مي خواهد تنها باشد. او در دفتر كارش مي ماند و يا از خانه كار مي كند. از تماس هاي انساني بويژه  از تعامل با كاركنان پرهيز مي كند. او مي تواند يك  متخصص باشد چرا كه بر مبناي مهارتهايش ارتقا يافته است. اما يك آدم اجتماعي نيست. رئيس منزوي شما را به حال خود رها مي كند. لذا انتظار كار تيمي و گفتگو درباره اهداف شغلي نداشته باشيد. به دنبال ساختن روابط و شبكه هاي كاري خود در جاي ديگري باشيد.

19- رئيس كمال گرا (Perfectionist Boss)

رئيس كمال گرا مدير جزء نگري مي باشد كه مي خواهد همه چيز شما را كنترل كند. رفتارش وسواسي بوده و اعتماد كمي به توانايي هاي شما دارد. به مرور زمان شما در مي يابيد كه شما نمي توانيد كاري راانجام دهيد كه از نظر او خوب باشد. به جاي از دست دادن انگيزه ياد بگيريد كه براي خودتان و مطابق با استانداردهاي خودتان كار كنيد. در يك مقطع زماني با رئيس خود بنشينيد و از او بخواهيد كه انتظاراتش را بيان كند (حتي آنها را مكتوب كنيد). بنابراين هر دو تكليفتان را بهتر مي دانيد.

20- رئيس نامعقول (Eccentric Boss)

رئيس نامعقول انتظارات غير واقع بينانه اي از كاركنانش دارد. او يك روش منحصر بفرد براي انجام كارها دارد و از كاركانش انتظار دارد به همان روش كار كنند. او مي تواند لطيف و مهربان باشد. اما همواره در بيان انتظارت و توضيح پروژه باعث سردرگمي مي شود. او به دنبال انجام كارهاي مورد علاقه و مطلوب خودش است (در نتيجه به سمت افرادي كه علايق مشابهي با وي دارند كشيده مي شود).

21- رئيس بزرگ (Great Boss)

رئيس عالي- بر انگيزانده حامي- رئيسي كه عليرغم سياست با هر فردي با انصاف رفتار مي كند، او ارتباط برقرار مي كند و سياست درهاي باز را در پيش مي گيرد. افراد را تشويق مي كند كه راه مناسب را دنبال كنند. او الگو است  و آموزشهاي عالي و محيط كار مثبتي را فراهم مي كند. او داراي چشم انداز است، نگران نبوده و داد و فرياد نمي كند. او كاركنانش را هدايت و مربيگري مي كند و هنگامي كه آنها شركت را ترك مي كنند او سالها با آنها صحبت مي كند  تا به شركت برگردند.

چگونه نوجوانمان را از آسیب های اجتماعی حفظ کنیم ؟

جامعه با نوجوانان چه ها که نمی کند!

امروزه والدینی که فرزند نوجوان دارند با دغدغه های فراوانی روبرو هستند چرا که جامعه در حال حرکت به سمتی است که تابوی بسیاری از مسائل در حال شکسته شدن است اما سوال اینجاست که والدین چگونه می توانند فرزندانشان را در برابر این تابو شکنی‌ها و آسیب های اجتماعی محافظت کنند؟

گل کشی

نوجوانان امروز چشمانشان چیزهایی را می بیند که زمانی "تابو" بود. بی حجابی، سیگار کشیدن خانم های جوان در ملاعام، در دسترس بودن تصاویر و فیلم های نامناسب و...این روزها به وفور دیده می شود و این مسائل به مرور زمان در چشم همگان عادی جلوه خواهد کرد. اما هنوز هم هستند خانواده های متدینی که اصول اخلاقی و حد و شرع را رعایت می کنند و نگرانند که نکند این معضلات جامعه نوجوانشان را به انحراف بکشد لذا به دنبال بهترین راه برای تربیت فرزندشان هستند. ما در این مقاله اصول رفتار صحیح به نوجوانتان را که در آستانه ی بلوغ و در سن تاثیر پذیری است ارائه خواهیم کرد.
 
کدامیک درست می گویند؛ خانواده یا جامعه

متاسفانه وضعیت کنونی جامعه به گونه ای است که هرچه والدین حد و حدود شرعی و اخلاقی را رعایت کنند، جوان وقتی وارد جامعه می شود با مسائلی رو برو می شود که مورد تایید اسلام نبوده و همین مسئله موجب ایجاد تناقض رفتار برای نوجوان می‌شود؛ این تناقض نوجوان را دچار نوعی سردرگمی می کند

خانواده های مقید و مذهبی به دنبال این هستند که فرزندانشان مطابق با فرهنگ آنها بزرگ شوند و به اصطلاح به مبانی اخلاقی و فرهنگی مورد تایید آنها مقید باشند. اما نوجوان در خارج از خانه در محیطی قرار می‌گیرد که مانند فضای خانواده اش مذهبی نیست. او نوجوان است و از محیط اطرافش تاثیر می‌پذیرد؛ دلش میخواهد رنگ های شاد بپوشد، موهایش را بیرون بگذارد، شلوار پاره بپوشد و... به اعتقاد او اینها مد روز است و اگر اینگونه در جامعه حاضر نشود از طرف دیگران طرد خواهد شد. در مقابل پدر و مادر مدام او را نصیحت می کنند که این کارها در شان خانواده ما نبوده و از نظر شرعی گناه محسوب میشود. احتمالا نه پدر و مادر حرف فرزند را درک می کنند و نه فرزند حرف پدر و مادر  را می فهمد. حال چه باید کرد؟

هیچ وقت با نوجوانتان مقابله نکنید و طوری وانمود نکنید که شما می فهمید و او نمی فهمد چرا که این روش در مقابل نوجوانتان نتیجه ای کاملا عکس خواهد داشت. بیایید با شیوه ی اصولی به فرزندتان حجاب واقعی را بیاموزید. او را تشویق به شیک پوشی ، پوشیدن رنگ های شاد، تنوع در لباس پوشیدن کنید اما در مقابل به او یاد دهیدکه خودش را از ظاهری موجه خارج نکند، حجب و حیای‌اش را حفظ کند و نگاهش پاک باشد. در واقع نوجوان باید اقناع شود که چطور بپوشد و چرا باید این لباس را انتخاب کند

همچنین غنی کردن فکر و ذهن فرزندان با ارزش‌ها می تواند او را در طول زندگیِ پر از فراز و نشیبش، در برابر مشکلات بیمه کند. شرکت در جلسات انس و محافل قرآنی و مذهبی به خصوص در سنین پایین باعث می شود که جوانان و نوجوانان حال و آینده راه خود را به سوی درست اندیشیدن پیدا کنند. شما دیده اید که گاه بعضی از بیماران از نظر جسمانی حالشان آنقدر وخیم است که نمی توان دارویی را مستقیم به آنها تزریق کرد پس با استفاده از سرم ، دارو را وارد بدن او می کنند. شرکت در مجالس مذهبی هم حکم همان سرمی را دارد که باعث می شود به صورت ناخوداگاه رفتار و کردار و گفتار مثبتی به فرزندتان تزریق شود و آنها را در برابر زشتی و کجروی ها بیمه کند.

 

اگر نوجوانتان سیگار می کشد ...

یکی از معضلات دیگر جامعه امروز سیگار کشیدن در میان دختران و پسران جوانی است که تصور می کنند با این عمل به نوعی پرستیژ اجتماعی شان بالا می رود و یا آرامش می گیرند، پس برای فرار از مشکلات به این سمت کشیده می شوند. این معضل ممکن است باعث شود تا تابوی سیگار کشیدن برای نوجوان شما شکسته شود و او هم از روی کنجکاوی به سراغ استعمال دخانیات برود؛ اما اگر این اتفاق افتاد چه باید کرد؟
وقتی سیگار در جیب نوجوانتان می بینید و یا متوجه ی بوی سیگار از دهان و لباس او می شوید ترس به جانتان می افتد و فکر و خیال جلوی چشمتان را می گیرد پس تصمیم می گیرید که یک کاری کنید اما بهترین راه چیست ؟

وقتی مادری از فرزندش می پرسد که تو سیگار می کشی ؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! 

مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این عمل  در خانواده می‌ریزد؛ زیرا از نظر نوجوان، او دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

 والدین حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند؛ مثلا بگویند «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد. 

سخت است که والدین خطای فرزندشان را بفهمند و چیزی نگویند؛ ولی یادتان نرود که شما قرار است فرزندتان را تربیت کنید نه اینکه شعور خود را ثابت کنید! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است اما این نکته را هم توجه کنید که این راه حل در بلند مدت جواب نخواهد داد و ممکن است نوجوانتان در خفای شما و در خارج از خانه به سراغ سیگار برود؛ لذا بهترین راه حل این است که با فرزندتان صحبت کنید.
البته منظور از صحبت کردن نصیحت مستقیم، سرزنش و تحقیر نیست؛ بلکه منظور این است که بنشینید و با مهربانی به او بگویید که از این وضع ناراحت هستید و دلتان می خواهد درباره آن کمی صحبت کنید. سعی کنید بیشتر گوش کنید و دلایلش را بشنوید. او را قضاوت نکنید و حمایت‌تان را به او نشان دهید.

در این راه برای آنکه پیروز شوید و بتوانید به فرزندتان کمک کنید باید در تعامل با آنها مدارا کنید. به خصوص اگر می‌خواهید رفتاری مثل سیگار کشیدن را در او تغییر دهید اول صبر خودتان را بالا ببرید.

 

قرار نیست نوجوان شما کامل باشد!

گاهی برخی از والدین توقعاتی از نوجوانشان دارند که مثلا نوجوانشان باید معدل بالای 19 داشته باشد، حتما باید فلان رشته‌ی تحصیلی را بخواند، باید فلان کلاس آموزشی را برود، نباید با موبایل بازی کند، نباید شیطنت کند، نباید اشتباه کند، ...باید .... نباید ...باید ..... نباید ...! نوجوانان ربات نیستند که توسط شما برنامه ریزی شوند. 

آنها انسان هستند و توسط خالق خود صاحب درک و شعور و قدرت تفکر بوده و شما والدین صرفا می بایست با بارش مهربانی و عشق و پذیرش بگذارید آنها رسالت خود را جستجو کنند و بیابند و زندگی کنند و شما هم به عنوان یک راهنما و دوست در کنار آنها و نه در مقابلشان گام بردارید. 

هر ازگاهی نوجوانتان را سورپرایز کنید تا با بودن با شما خشنود باشند

دختران و پسران در سنین نوجوانی علاقه خاصی به استقلال، جدا شدن از خانواده و پیوستن به گروه هم‌سالان دارند و در مقابل بسیاری از والدین از ناشناخته بودن دوستان فرزندانشان احساس نگرانی دارند اما بهترین راه برای اینکه هم با دوستان فرزندتان آشنا شوید و خیال خود را راحت کنید و هم فرزندتان را خوشحال کنید این است که هر چند وقت یک بار یک مهمانی دوستانه ای ترتیب دهید و دوستان فرزندانتان را با خانواده هایشان به صرف عصرانه دعوت کنید یا با آنها قرار کوهنوردی، پارک و ... بگذارید. 

بزرگترين وظيفه مديران

كاركنان بايد آنگونه شوند كه بتوانند پيشنهادهاي خود را رودررو با مديران مطرح كنند. بزرگترين وظيفه مديران جستجو و دستيابي به گنج پر بهاي آرا و انديشه‌هاي انسان‌ها و پرورش شخصيت آنان است.

ولش، جك

منبع:

كتاب راه جنرال الكتريك

یه نکته مدیریتی

 

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

 


شرح حكايت

در اين داستان مي‌بينيم ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند.

نردبان را سنگین نکنید

افتراق منابع

تکنیک ساندویچ

 

تا به حال برای شما پیش آمده است که بخواهید خبر ناخوشایند یا مطلب ناراحت کننده ای را به کسی بگویید و یا نکته‌ای منفی را به دوستی متذکر شوید ولی ندانید چگونه موضوع را عنوان کنید که کمتر ناراحت یا دلخور شود؟
متخصصان علوم رفتاری در این زمان تکنیک ساندویچ را پیشنهاد می دهند.
به این طریق که برای کم کردن اثر ناخوشایند یک پیام یا خبر منفی، آن را در میان دو عبارت یا خبر مثبت قرار داده و به مخاطب عرضه کنید.
به این صورت:
《جمله مثبت، جمله منفی، جمله مثبت》
به عنوان مثال:
احمد تو دانش آموز سخت‌کوشی هستی، اگرچه نمره ریاضیت کمتر از سطح انتظاره، ولی در دروس فارسی و علوم نمرات عالی کسب کردی.
سارا جان، شما آشپز بی نظیری هستی، اگرچه خورشت کمی شور شده، ولی سوپت واقعا خوشمزه است.
مامان، تو خیلی مهربونی، اگرچه گاهی به خاطر تذکرهای زیادت ناراحت میشم، ولی می دونم خیلی دوستم داری.
قرار دادن جمله منفی در بین دو جمله مثبت از شدت اثر تخریبی آن کم کرده و با اشاره به نکات مثبت، فرد احساس می کند فقط نکات منفی دیده نشده، رعایت انصاف شده و به همین دلیل انگیزه بیشتری برای تغییر و بهبود شرایط خواهد داشت.
این نکته مهم را به خاطر بسپارید که برای بیان نکات مثبت لازم نیست اغراق کنید یا به دروغ ویژگی مثبتی را به کسی نسبت دهید، این کار اثر معکوس خواهد گذاشت. هر کسی ویژگی های مثبت فراوانی دارد که با کمی دقت متوجه آن ها خواهید شد.


پی نوشت:
رك: مهارت هاي زندگي، آرنولد لازاروس، ترجمه شمس الدين حسيني، ص 132.

هشت مساله در آموزش و پرورش ایران

 

به نحو اجمال برخی از ضعف ها، سستی ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است:

 

1- آموزش حفظیات
به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش اموزان بهتری خواهند بود."

 2- آموزش سکوت
نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می شود و چنان قدسیتی به آن داده می شود، و از سوی دیگر، رعب انگیز و ترس آلود می شود که دانش آموز چاره ای جز سکوت در برابر آن نمی یابد. نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوه ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می نهد.

3- آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می گوید و دانش آموز صرفا مجاز است که سخنان مربی اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه آموزش، معلم، تماما زبان است و دانش آموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانش آموز، کارپذیر. معلم، به منزله ی مراد است و دانش آموز به منزله ی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند.

4- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیت های مداراگر است.
اما نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان های نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه توزی های تاریخی دامن زده می شود، چگونه می تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟

5- جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه ای موثر در تربیتاحساسات و توسعه ی زیبایی های درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. 
هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می کند و راه هایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی می نهد. 
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس می شود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل آزار است. روح های زمخت، نشان می دهد که از ظرافت های هنر و زیبایی موسیقی، بی بهره اند و در سرزمین راز آلود هنر گام نزده اند.

6- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی دهد. زندگی "اکنونی و این جایی". شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد.

7- جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامه های حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در می آید، اما چندان خبری از جشن های شادی بخش در میان نیست.


8- ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه ریزی می شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می شود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جمله ساده انگلیسی عاجز اند. همین گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاه ها و تجارت خانه هایی دیگر رشد کند.


منبع: سایت فرهنگی نیلوفر

چگونه یک تیم را مدیریت کنیم؟

مدیرانی که هدف آنها فقط پیشرفت همه جانبه شرکت است نسبت به رفع مشکلات تعصب دارند و مشکلات پیش آمده برای کارمندان و مشتریان را مشکلات خود می بینند. اما گاهی این مدیریت در یک مارپیچ نامطلوب می افتد و سازمان تحت مدیریت همچنان در مسیر سقوط قرار می گیرد. حال ببنیم چطور می شود با مدیریت جلوی شکست یک مجموعه را گرفت؟

 
مدیریت

هر مدیری وظیفه دارد اخلاق مداری خود را تقویت کند. بسیاری اوقات تله هایی وجود دارند که مدیران خوش نیت را خلع سلاح می کنند. با مطالعه ی این تله ها و آگاهی از چگونگی آنها، همه ی ما می توانیم آمادگی خود را حفظ کرده و صداقت خود را در جایگاه مدیریت به بالاترین سطح ممکن برسانیم.

اینجا قلمروی شما نیست

مدیران به آسانی در دنیای خودشان گرفتار می شوند، زیرا سیستم های بسیاری در جریان هستند که همه چیز را به سمت آنها بر می گردانند. این مدیران به جای اینکه به یاد داشته باشند تنها دلیل وجودشان خدمت به دیگران است، با خودشان فکر می کنند: «اینجا قلمروی من است». مدیران صادق نه تنها از پرسش و نقد استقبال می کنند، بلکه اصرار به پرسش و نقد هم دارند.

یک سبد سرزنش ها برای مدیر

شخصی که از گفتن «از اینجا به بعد من مسئول هستم.» اجتناب می کند، اصلا مدیر نیست. برای مدیر بودن باید اعتمادبه نفس کافی در تصمیم گیری های خود و تصمیم گیری های گروه تان داشته باشید، همان تصمیم هایی که اگر شکست بخورند شما باید جواب گوی شان باشید. مدیران بزرگ، بارِ سرزنش ها را به تنهایی به دوش می کشند اما تشویق ها و اعتبارها را با دیگران شریک می شوند.

محل کار یک خیابان دو طرفه است

مدیران با صلاحیت بجای طفره رفتن و بهانه آوردن و توجیه کردنهای بی ارزش همیشه از اشتباهاتشان درس می گیرد و از آنها به عنوان «تجربیات ارزشمند» یاد می کنند

بسیاری از مدیران تصور می کنند ارتباط  برقرارکنندگانِ فوق العاده ای هستند، اما متوجه نیستند که ارتباطِ یک طرفه برقرار می کنند. برخی مدیران به خودشان افتخار می کنند که سهل الوصول هستند و به راحتی می توان به آنها دست یافت، اما در حقیقت نظراتی که افراد مختلف با آنها در میان می گذارند را اصلا گوش نمی کنند. برخی دیگر هیچ بازخوردی ارائه نمی کنند و باعث می شوند افراد سردرگم بمانند که بالاخره کارشان مورد تأیید هست یا نه، قرار است ترفیع بگیرند یا اخراج شوند.

کارمندان ضعیف را اخراج نمی کنند

مدیران گاهی اوقات به این خاطر که دل شان برای یک کارمند می سوزد یا اصلا به این خاطر که می خواهند از درگیری جلوگیری کنند، از گرفتن تصمیم های دشوار طفره می روند. مسلما دلسوزی برای دیگران هیچ ایرادی ندارد، اما مدیران حقیقی می دانند که این کار چه موقعی مناسب نیست و چه زمانی هست. آنها می دانند چه موقع باید فلان شخص را برای شرکت شان و بقیه ی گروه هم که شده، اخراج کنند.

نظارت بر کارهای ریز و درشت ممنوع

اکثر اوقات این اشتباه را از جانب افرادی می بینید که به  تازگی موفق شده اند به مراتب بالای مدیریتی دست یابند. آنها هنوز ذهنیت کارمندی شان را به ذهنیت مدیریتی تغییر نداده اند. آنها تشخیص نمی دهند که مفید بودنِ مدیر، معنای متفاوتی دارد. درنتیجه، تا حد جنون مدیریت ذره بینی کرده و جایگاه خود را تنزل می دهند و می خواهند بر تمام کارهای ریز و درشت، خودشان نظارت و مدیریت داشته باشند. یکی از قسمت های مهم اخلاق مداری مدیر، در آزادی دادن به افراد برای انجام کارهای شان است.

- مدیران موفق و ویژگی هایشان

مدیران موفق، با تکیه بر تجربیات خود، مهارتی بی نظیر در روند اخذ تصمیم دارند؛ از تصمیمات بسیار کوچک، مانند لباسی که می خواهند بپوشند، تا تصمیمات بسیار بزرگ مانند گام هایی که در انجام یک پروژه کلان باید برداشته شود. مدیران برجسته می دانند که گرچه نتیجه کار از اهمیت خاصی برخوردار است، اعتقاد و باوری که کارمندان به تصمیمات اخذ شده توسط آنها دارند از بیشترین اهمیت برخوردار است. اینگونه مدیران در طی زمان می آموزند که اگر شخصاً به تصمیم گیری های خود ایمان داشته باشند، این حس اعتماد و باور در دیگران نیز شکل می گیرد.

پایبندی به تعهدات

بیخیالی بیماری است که می تواند سد راه موفقیت مدیران باشد. مدیران موفق آموخته اند که به هیچوجه نباید به تعهدات خود پشت پا بزنند. تجربه به آنها آموخته است که باید برای پایبندی به قول و حرف خود تمامی راه های ممکن را بیازمایند. مدیر موفق کاملا به این موضوع واقف است که پایبندی او به تعهداتش، احترام کارمندان و وفادری آنها به سازمان را به همراه دارد.

فنون ارتباط با کارمند را می دانند

مدیران موفق به عملکرد خود در موقعیت های گوناگون واقفند و به خوبی می دانند چه زمانی باید بیشتر در دسترس کارمندان باشند و ارتباطات خود را با کارمندان چگونه شکل دهند که بیشترین نتیجه مورد نظر را کسب کنند.

هر روز را روز یادگیری می دانند

مدیران موفق می دانند که با تلاش بیشتر، امکان یادگیری و کسب مهارت و دانش افزایش می یابد که به نوبه خود مدیریت عقلانی و منطبق بر دانش و تجربه را امکانپذیر می کند.

تجارب شان را در دسترس می گذارند

هرگز افراد بزرگ و موفق منجمله مدیران موفق به تنهایی به جایگاهی که دارند دست نیافته اند. انتقال دانش و تجارب به کارمندان جوان تر یکی از با ارزش ترین اقداماتی است که مدیران موفق انجام می دهند. مدیران موفق برای کارمندان خود نمونه ای متعالی از چهره واقعی یک کارمند جویای نام و موقعیت های بالاتر هستند.

خودکامگی در کارشان نیست

برای مدیر بودن باید اعتمادبه نفس کافی در تصمیم گیری های خود و تصمیم گیری های گروه تان داشته باشید، همان تصمیم هایی که اگر شکست بخورند شما باید جواب گوی شان باشید

در علوم مدرن مدیریتی اصل مشورت و بهره گیری از نظرات دیگران به عنوان مهمترین فاکتور موفقیت بشمار می رود. برخی مدیران تصور میکنند "عقل کل" هستند و این باعث نارضایتی های گسترده در بین کارمندان میگردد.

نیازی به شنیدن چاپلوسی ندارند

یک مدیر واقعی هیچ گاه به کارمندان اجازه ایجاد و گسترش فرهنگ چاپلوسی، تملق و «بله قربان گویی» در مورد خود را نمی دهد چون می داند این کار فقط به منظور حفظ و یا ارتقای سمت و مسائل مادی است، نه احترام واقعی، و بیشتر به «تظاهر مصلحتی» شباهت دارد. مدیران قوی اصولاً نیازی به شنیدن چاپلوسی کارمندان خود ندارند مگر اینکه از برخی اختلالات روان پریشی مانند خود بزرگ بینی رنج ببرند.

مساوات را رعایت می کنند

عدم تبعیض اخلاقی بین کارمندان، احترام گذاردن به آنها، تشویق، خودداری از هر نوع توهین و تحقیر، از جمله مشخصات مدیران موفق است. هیچ گاه نباید در ملاء عام فردی را مورد توبیخ قرار داد و به سرعت و بدون در نظر گرفتن واقعیات و تحقیقات کافی حکمی برایش صادر کرد.

اشتباهات را می پذیرند

مدیران با صلاحیت بجای طفره رفتن و بهانه آوردن و توجیه کردنهای بی ارزش همیشه از اشتباهاتشان درس می گیرد و از آنها به عنوان «تجربیات ارزشمند» یاد می کنند. اعتراف به اشتباه و عذر خواهی در ملاء عام از خصوصیات مدیران باشهامت می باشد.

تنش و بحران ها را اصولی مدیریت می کنند

برخی مدیران برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی ها و منحرف کردن اذهان کارمندان و مشتریان از آنچه که واقعاً در حال اتفاق افتادن است، اقدام به ایجاد برخی حاشیه سازی ها می کنند تا به این صورت میزان افت و ضرر مالی شرکت را پنهان نگاه دارند. داشتن صداقت و بیان شجاعانه شکست ها و عزم راسخ برای حل مشکلات و جبران ضرر بدون ایجاد حاشیه و طرح نکردن مسائلی که هیچ ربطی به شرکت ندارد، از خصوصیات یک مدیر حرفه ای است.

نادان ترین مردم کیست؟!

تملق و چاپلوسی از یک سو موجب انحراف مسئولین شده و سبب می شود نتوانند عیوب خویش را ببینند و از سوی دیگر، موجب حاکمیت روح ذلت و زبونی در میان مردم و کارگزاران خواهد شد که برای کل جامعه زیانبار است.

 
چاپلوسی

در حکمت 100 نهج البلاغه آمده است : وَقَالَ علیه السلام وَمَدَحَهُ قَوْمٌ فِی وَجْهِهِ اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی، وَأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ وَاغْفِرْ لَنَا مَا لاَ یَعْلَمُونَ.

گروهى امام علیه السلام را مدح كردند. ایشان فرمود: خداوندا! تو به من از خودم آگاه ترى و من آگاه تر به خودم از آنها هستم. خداوند! ما را بهتر از آنچه آنها گمان مى كنند قرار ده و آنچه را نمى دانند بر ما ببخش.

از جمله امورى كه در روایات اسلامى از آن به شدت نهى شده، مدح و ستایش افراد در برابر خود آنهاست، از این رو در روایات دیگرى مدح و ستایش نوعى ذبح شمرده شده است. در روایتى از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إذا مَدَحْتَ أخاكَ فى وَجْهِهِ فَكَأنَّما أمْرَرْتَ عَلى حِلْقِهِ الْمُوسى; هنگامى كه برادرت را در برابرش مدح و ستایش كنى مانند این است كه كارد بر گلویش مى كشى». در حدیثى از امام على بن ابى طالب(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: أجْهَلُ النّاسِ الْمُغْتَرُّ بِقَوْلِ مادِح مُتَمَلَّق یُحْسِنُ لَهُ الْقَبیحُ وَ یُبَغِّضة إلَیْهِ النَّصیحُ; نادان ترین مردم كسى است كه به گفته ستایش كننده اى كه از راه تملق زشتى ها را در نظرش زیبا و زیبایى ها را مبغوض مى دارد، مغرور شود».

 آثار زیانبار چاپلوسی

١- چاپلوسی انسان را مغرور مى كند و همین غرور مانع راه تكامل او مى شود.

٢- انسان عیوب و نقایص خود را نمى بیند، بلكه گاه آنها را حسن مى شمرد و در مقام اصلاح خویشتن بر نمى آید.

٣- غالبا به مداحان علاقه پیدا مى كند در حالى كه آنان خواسته هاى نامشروعى دارند و او به انجام خواسته هاى نامشروعشان كشیده مى شود.امیرمومنان علیه السلام می فرماید: کَثْرَةُ الثّناءِ مَلَقٌ یَحْدُثُ الزَّهْدَ و یُدْنی مِنَ الْعِزَّةِ. بسیار ستایش کردن از افراد، چاپلوسی است که تکبر را سبب می شود و شخص را از عزت دور می سازد.

تملق از مسئولین ممنوع!

از منظر حضرت علی علیه السلام تمجید و ستایش رهبران موجب می شود که آنها وظایف خود را به خوبی انجام نداده و از عهده ادای حقوق مردم بر نیایند.

امام علی علیه السلام می فرمایند: "یَنْبَغِی  لِلْعَاقِلِ أَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمَالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ وَ سُكْرِ الْعِلْمِ وَ سُكْرِ الْمَدْحِ  وَ سُكْرِ الشَّبَابِ فَإِنَّ لِكُلِّ ذَلِكَ ریاح خَبِیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقَارَ." شایسته است انسان عاقل،خویشتن را از مستی ثروت،از مستی قدرت،از مستی علم و دانش،از مستی تمجید و تملق،از مستی جوانی مصون نگاه دارد زیرا هر یک از این مستی ها بادهای مسموم و پلیدی دارد که عقل را زایل می کند و آدمی را خفیف و بی شخصیت می نماید.

تملق و چاپلوسی از یک سو موجب انحراف مسئولین شده و سبب می شود نتوانند عیوب خویش را ببینند و از سوی دیگر، موجب حاکمیت روح ذلت و زبونی در میان مردم و کارگزاران خواهد شد که برای کل جامعه زیانبار است. انتقاد به موقع از کارگزاران دولت، نقش موثری در اصلاح دولت و ملت ایفا می کند.

ایشان در تعریف تملق می فرمایند:الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ  وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَدٌ. ستودن بیش از آنچه شایسته است چاپلوسی می باشد،و کمتر از آنچه سزاوار است ناتوانی یا رشک و حسد بردن است.

قال علیه السلام:" لرجل أفرط فی الثناء علیه، وكان له مُتَّهماً: أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ، وَفَوْقَ مَا فِی نَفْسِكَ" امام به مردی كه در ثناخوانى بر او افراط كرد ولى در دل امام را متهم مى نمود فرمود: من كمتر از آن هستم كه مى گوئى و بالاتر از آنم كه در دل تواست!

سخن آخر

یکی از مهمترین اهداف حضرت علی علیه السلام که در اندیشه ها و سیره ایشان به وضوح قابل مشاهده است، ساختن جامعه ای است دارای عزت نفس و مناعت طبع بدون احتیاج به تملق؛ تا در مقابل هیچ انسانی و هیچ مقامی احساس حقارت نکرده و سرفرود نیاورند. زیرا مهم ترین عامل عقب ماندگی جوامع، رواج روحیه ی تملق و چاپلوسی است. از این رو ایجاد محیط نقادانه از ضروریات جامعه دینی و از راه های مقابله با این آفت است. و زمینه بیان عیوب و جبران ضعفها فراهم می شود و از گرایش به استبداد و خودکامگی دور می شود.

 


منابع:
- میزان الحکمه ج ١٠
- غرر الحكم و درر الكلم ،ص ٧٩٧
- بحار الأنوار، ج ٧٠ ،ص ٢٩٥
- نهج البلاغه، حکمت ٨٣ و 100

اصل، حرکت است، نه نتیجه

وضعیت پاسخگویی داوطلبان گروه آزمایشی علوم تجربی در آزمون سراسری 1394

مقدمه:

کیلومتر آخر مسابقه دو ماراتن المپیک 1986 بود، مسابقه ای که به طور مستقیم در هر پنج قاره جهان پخش می شد. دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند. نفس های آن ها به شماره افتاده بود، زیرا آن ها 42 کیلومتر و 195 متر را دویده بودند و همچنان با گام های بلند و منظم پیش می رفتند و قسمت آخر جاده را طی  می کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم می شدند. استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، آن ها را تشویق می کرد.


رقابت نفس گیر شده و دونده شماره .... نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویق شده بود و فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی، یکی پس از دیگری از خط پایان می گذشتند. اسامی و زمان های نفرات برتر از بندگو اعلام شد. در همین حال، دوندگان دیگری هم از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان دادند که دویدند و از ادامه مسابقه منصرف شدند و بیرون آمدند. به نظر می رسید که آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسولان مسابقه می رفتند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند. جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک می کرد، اما....


ناگهان بلندگوی استادیوم به داوران اعلام نمود که خط پایان را ترک نکنند، زیرا گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده است. همه سر جای خود بازگشتند و انتظار رسیدن نفر آخر را کشیدند. دوربین های مستقر در طول جاده، تصویر او را به استادیوم مخابره کردند و از روی شماره پیراهن، اسم او را یافتند.


"جان استفان آکواری" دونده سیاه پوست اهل تانزانیا که ظاهراً برایش مشکلی پیش آمده بود، لنگ می زد و با پایی بانداژ شده پیش می آمد. او 20 کیلومتر از خط پایان فاصله داشت و احتمال اینکه از دور مسابقه منصرف شود، بسیار بود. نفس نفس می زد و احساس درد در چهره اش نمایان بود، ولی دست بردار نبود و لنگ لنگان پیش می آمد. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را گرفتند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند، ولی او دست بردار نبود. با دست خود آن ها را کنار زد و به راه خود ادامه داد.


داوران، طبق مقررات، حق نداشتند که قبل از عبور نفر آخر از خط پایان، محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان  طور منتظر بود و با وجود اعلام نتایج، محل مسابقه را ترک ننمود. جان هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده بود و با جدیت به مسیر خود ادامه می داد. خبرنگاران بخش های مختلف با هیجان وارد استادیوم شده و جمعیت هم به جای آن که کم شود، زیادتر می شد. جان استفان، با دندان های به هم فشرده و دست های گره کرده، لنگ لنگان اما استوار همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه می داد. او هنوز چند کلیومتری با خط پایان فاصله داشت، آیا می توانست مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مکزیکوسیتی غروب می کرد و هوا رو به تاریکی می رفت...

بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیک شد. با ورود او به استادیوم، جمعیت از جای خود برخاست و چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق وی نمودند. بعد انگار از آن نقطه موجی از کف زدن شروع شد و تمام استادیوم را فرا گرفت.

چه غوغایی برپا بود. 40 تا 50 متر به خط پایان فاصله نبود و او نفس زنان می ایستاد و خم می شود و دستش را روی ساق پاهایش می گذاشت، پلک هایش را فشار می داد و نفس می گرفت و دوباره با سرعت بیشتری به راه خود ادامه می داد.شدت کف زدن جمعیت، لحظه به لحظه بیشتر می شد. خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده بودند، حتی وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند، این شور و هیجان را نداشتند.


دونده نزدیک و نزدیک تر شد و از خط پایان گذشت، خبرنگاران به سوی او هجوم بردند. نورپی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده بود. انگار نه انگار که دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش انداختند و او که دیگر توان ایستادن نداشت، بر زمین افتاد.


آن شب، دنیا از او درس بزرگی آموخت و آن درس "اصالت حرکت، مستقل از نتیجه" بود. او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است، و به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیر آمیز دیگران به خاطر آخر بودند، میدان را خالی کند. او تصمیم گرفته بود که این مسر را طی کند. اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش، باعث شد تا دنیا به ارزش جدیدی توجه کند، ارزشی که احترامی تحسین برانگیز را به دنبال داشت.


فردای مسابقه مشخص شد که جان از شروع مسابقه زمین خودره و بشدت آسیب دیده بود. او در پاسخگویی به خبرنگاری که پرسیده بود: " چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودی از ادامه مسابقه منصرف نشدی؟" ابتدا فقط گفت: " برای شما قابل درک نیست!" و بعد در مقابل اصرار خبرنگار گفت: "مردم کشورم مرا 5000 مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم" حماسه جان استفان اکواری از آن پس سینه به سینه در میان تمام ورزشکاران نقل شده، اما آیا یادتان هست که نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه کسی بود؟!

خصوصیات معلم خوب از دیدگاه ابن سینا

ابوعلی سینا می گوید کسی که عهده دار تربیت کودکان می شود باید حداقل این خصوصیات را دارا باشد:

ابن سینا

 

 

 

 

 

 

 


۱- خردمند باشد:

یعنی مهم ترین خصیصه معلمی را که دانایی است دارا باشد و بر آنچه که آموزش می دهد تسلط علمی داشته باشد و بتواند پاسخگوی سوالات دانش آموزان باشد.

 

۲- دیندار باشد:

از دیدگاه تربیت دینی علی رغم اینکه بر دانایی معلم تأکید می گردد، با این وجود آن را شرط کافی برای نشستن بر کرسی معلمی نمی داند بلکه آنچه که معلم را الگو و سرمشق رفتاری دانش آموزان قرار می دهد، ادب، اخلاق و تقوای اوست. بنابراین منظوراز دینداری و دارا بودن این خصوصیات عالی، رفتاری است که لازم است شخصیت و منش معلم به آن ها آراسته گردد.


۳- آشنا با تربیت کودک باشد:

بدون شناخت ویژگی های رشد و نیازها و خواسته های کودک در مراحل مختلف سنی و بدون آشنایی با چگونگی شکل گیری مفاهیم در ذهن کودک و دیگرابعاد شخصیتی او امکان تعلیم و تربیت وجود نخواهد داشت. معلم باید کودک را بشناسد و راه های تامین نیازهای عاطفی، اجتماعی و عقلی او را بفهمد.

 

۴- باوقار و سنگین باشد:

شغل معلمی به مانند دیگر شغل ها نیست، او با کرامت انسان سر و کار دارد. اگر با وقار و با هیبت نباشد در چشم دانش آموزان کوچک جلوه می کند، در این صورت احترام و اعتماد از او سلب می شود. وقار و سنگینی و برخوردهای همراه با ادب و بیان سخنان حکیمانه، معلم را در نزد دانش آموزان بزرگ و قابل اعتماد می سازد و به عنوان الگو و تکیه گاه دانش آموزان محسوب می گردد.


۵- با مروت باشد:

این ویژگی نیز از این جهت مهم است که معلم با خردسالان و کودکان سروکار دارد، کسی که سخت دل و سنگدل است، نمی تواند با روحیه لطیف و ظریف کودک ارتباط برقرار کند. دل معلم باید نرم و به اصطلاح رحم دل باشد و از آنجایی که کودکان به علت کمی تجربه و کوچکی ظرفیت روانی خطاهای بسیاری را مرتکب می شود، معلم باید دارای روحیه گذشت و اغماض باشد و مروت و مردانگی را در مواقع لزوم و برای تأدیب کودک در نظر داشته باشد.

 

مدرسه

 

۶- پاکدامن باشد:

این اصل از آنجا ناشی می شود که کودکان به معلم خود بسیار اعتماد دارند و هرگز در عفت و پاکدامنی او شک نمی کنند، لذا معلم باید از این اعتماد دانش آموزان در جهت تأدیب آن ها بهره جوید و حتی در اندیشه خود آنچه را که خلاف عفت و پارسایی است، نگذارند. فراموش نکنیم کوچکترین خلاف معلم در این راستا ضربه ای بر پیکره کودک می زند که قابل جبران نخواهد بود.

 


۷- نظیف باشد:

 این اصل از این یافته روانشناسی ناشی می شود که کودکان قبل از آنکه به مرحله تفکر منطقی و تفکر انتزاعی برسند در مرحله حسی- حرکتی قرار دارند؛ یعنی ابزار شناختشان از جهان حواس آن هاست. کودکان دبستانی افراد را از وضع ظاهرشان ارزیابی می کنند، در واقع معلمی که سر و صورت و لباسش مرتب، تمیز و شیک است در نظر کودکان فردی بزرگ و قابل احترام است و فردی که تمیز و نظیف نباشد، از او دوری می کنند و حرف هایش را جدی نمی گیرند و اگر کودکان او را الگوی خود قرار دهند، کودکانی بار خواهند آمد که نسبت به نظافت و بهداشت فردی بی مسئولیت خواهند بود.

 

۸- راه معاشرت را بداند:

این ویژگی از اصل تفاوت های فردی ناشی می گردد. روانشناسی امروز در شناخت توانمندی های روحی و روانی آدمی معتقد است که افراد دارای الگوهای متفاوتی در رفتار هستند، زیرا محیط ژنتیکی و محیط اجتماعی کودکان و پایگاه های فرهنگی واقتصادی آنان با یکدیگر متفاوت است. حتی کودکان دوقلوی همسان با هم برابر نیستند. بنابراین معلم باید بداند که با هر کودک چگونه باید برخورد و معاشرت نماید. نسخه یکسان پیچیدن برای همه در سیستم تعلیم و تربیت جواب نمی دهد. از طرف دیگر معلم باید بداند که کودک را چه وقت تشویق و چه وقت تنبیه کند و زمان و مکان مناسب برای تعلیم و تربیت را بشناسد.

تکنیک مکث سه ثانیه

تکنیک مکث سه ثانیه و تاثیر آن بر کاهش استرس هر ساله دانش آموزان زیادی در کنکور شرکت می کنند. برای کاهش استرس و افزایش کارایی ذهن، در این چند روزه باید نسبت به روزهای گذشته برنامه غذایی متفاوت داشته باشید، اما نه آنقدر که این تفاوت به ضرر شما تمام شود. ترک کردن برنامه های همیشگی، نداشتن تفریح و استراحت و نخوردن غذای مناسب شاید به نظر شما تاثیر چندانی در نحوه آزمون کنکور نداشته باشد اما نظر متخصصین چیز دیگری است. آنها برای کاهش استرس و اضطراب در این روزهای آخر، توصیه های عملی فوق العاده ای دارند: - خوب بخوابید - زیاد فکر و خیال نکنید - معتاد نشوید ! - لبنیات بخورید، اگر می توانید - مرور دروس هم حدی دارد ! - تنظیم ساعت بیولوژیک - شادابی تان را حفظ کنید کنکور تمام زندگی نیست و در صورت عدم موفقیت در کنکور، وقت برای جبران آن وجود دارد. پس لطف کنید و فضای خانه را آرام نگهدارید. تکنیک مکث سه ثانیه را پیشنهاد می کنیم: آیا حاضرید برای آرامش و سعادتمندیتان سه ثانیه وقت صرف نمایید؟ - بیایید كمر همت را ببندید و مكث كردن را تمرین كنید. قبل از انجام هر کاری یا عملی، سه ثانیه مكث كنید. - مثلا تشنه اید و لیوان آبی هم در دست دارید، قبل از آنکه آب را بنوشید سه ثانیه مكث كنید. - یا کسی از شما سؤالی می پرسد، سریعا جواب ندهید، سه ثانیه مكث کرده، سپس جواب دهید. - خیلی خیلی گرسنه اید، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانیه مكث كنید. - اگر ذهنتان مشغول به فکر کردن در باره موضوعی است، سه ثانیه مكث كنید بعد شروع به درس خواندن كنید. تکنیک مکث سه ثانیه و تاثیر آن بر کاهش استرس - این مكث های سه ثانیه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما می شود. - در این كار ممارست بخرج دهید تا اینكه ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد. - مهم ترین فایده مكث سه ثانیه جلوگیری از بروز خشم و عصبانیت می باشد و به شما ترمزی می دهد كه خودتان را كنترل كنید.

تصمیم قاطع مدیریتی

 
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در
آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا
پیدایت نشود، تو اخراجی ! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که
در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی
بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
نکته:
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها
را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها
گرفته و اجرا می‌کنند.