...عاقبت کار
از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار با این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند تا زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شاید بهانه ای است که قربانی ات کنند
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:52 توسط مهدی ابراهیمی صیقلان
|
مهدی ابراهیمی صیقلان