نمره 20 !
سالهاست که نمره يکي از اصليترين و مهمترين معيار و ارزش در نظام آموزشي ماست. به گونهاي که امروزه نمره 20گرفتن در بين عامه مردم به عنوان ضربالمثل با اشکال متفاوت کاربرد پيدا کرده است. مثلاً اکثر ما در محاورات روزانه خود جملاتي چون: «فلاني کارش بيست است.» يا «اين جنس بيست است.» يا «دو تا نوزده يک بيست نميشود.» را بارها و بارها به کار ميبريم که در واقع از نوع ضربالمثلهاي مثبت است. اين نوع ضربالمثل تا چند دهه پيش، چه در فرهنگ عامه و چه در کتابها وجود نداشت، تا آنکه با شکلگيري نظام آموزشي جديد و نوع ارزيابي آن، نمره خوب يا عالي گرفتن معيار و ارزشي غيرقابل ترديد شناخته شد.
از سوي ديگر اگر کسي کارش خوب نباشد معمولا ميگويند که «فلاني کارش صفر است»، و يا نوع کارايي و توانايي افراد را از صفر تا بيست ارزشگذاري ميکنند. پس نمره منفي مانند نمره مثبت در فرهنگ ما جاي خود را باز کرده است. به همين دليل نميتوان به راحتي نقش نمره را در جامعه ناديده گرفت، چه رسد به اينکه بخواهيم در نظام آموزشي خود آن را حذف کنيم.
اساساً نمره يا ارزشگذاري از اين نوع؛ خود نوعي انرژي مثبت و منفي را براي افراد ايجاد ميکند. روانشناسان معتقدند که انرژيهاي رواني از طرق مختلف قابل دستيابي است و يکي از آنها هم تعيين ارزشها و معيارهايي است که افراد و يا جامعه تعيين ميکنند. در آزمايشهاي فراواني که محققان بعد از کسب موفقيت از دانشآموزان و يا دانشجويان انجام دادند دريافتند که ميزان مقاومت بدن در مقابل بيماريها افزايش يافته و در عين حال افراد شادابتر هستند.
محققان همچنين دريافتند که بدن افراد هنگام دريافت پاسخهاي منفي، خصوصاً آموزشي، قدرت دفاعي خود را از دست ميدهد و به راحتي دچار بيماري و مشکلات جسمي ميشوند. در عين حال بايد توجه داشت که عکس آن هم صادق است. اين موضوع در مورد بسياري از بيماران نيز بهوفور مشاهده شده است.
برخي از بيماران بعد از دريافت پاسخ منفي آزمايشهاي خود، گاهي حتي نوع درد و بيماري را فراموش ميکنند و يا وقتي متوجه ميشوند که آزمايش آنها مثبت است و احيانا به بيماري سختي دچار هستند، مشکلات روحياي که بر آنها عارض ميشود در گسترش بيماري و حاد شدن آن نقش انکارناپذيري دارد. در حقيقت اين همان انرژي مثبت يا منفياي است که افراد دريافت ميکنند، بدون آنکه گاهي حتي به نقش آن واقف باشند.
اين نوع انرژيها در کودکان و نوجوانان به مراتب تأثير بيشتري دارد؛ چون افراد در اين دوره سني کمتر با قضايا به شکل منطقي برخورد ميکنند و به اصطلاح از شکستهاي اوليه پلي براي پيروزي نميسازند و به همين دليل گمان ميکنند که اتفاق عجيبي افتاده است و راه چاره و جبراني نيست، در نتيجه شکستهايي از اين دست و ناکاميهاي آموزشي آنها را کاملاً مأيوس و نااميد ميسازد که متأسفانه گاهي برخي از اين افراد دست به اعمال انتحاري ميزنند.
نظام آموزشي ما چنان برنامهريزي شده است که فقط نمره است که ميتواند تواناييهاي علمي دانشآموزان و دانشجويان را مشخص کند. اگر دانشآموزي در رشتهاي درسي نمره کمي بگيرد، نه تنها معلم و يا معلمان نگاه ديگري به او خواهند داشت، بلکه در فضاي خانه خواهناخواه با مشکلاتي از جانب والدين و چه بسا برادران و خواهران و يا بستگان روبهرو خواهد شد.
اعداد و ارقام متأسفانه سرنوشت مردم را تعيين ميکند، در حالي که ميتوان با درايت و راههاي درست به جاي نمره و يا اعدادي اينچنيني، دانشآموزان را به فعاليتهاي آموزشي و تحقيقاتي واداشت، به جاي آنکه فقط از آنها نمره بخواهيم سعي کنيم که ذهن و فکر آنها را به کار واداريم و انگيزه دانشآموزان را تغيير دهيم.
نمرات بيشتر نقش تخديري دارند تا تحصيلي. در چنين هنگامي دانشآموزان به جاي آنکه به تحصيل علم بپردازند، نمره را تحصيل ميکنند. در نظام نمرهپروري شما نميتوانيد با دانشآموزان باسواد و با مطالعه فراوان برخورد کنيد. دانشآموزي که فقط در فکر حفظ کردن دروس غيرکاربردي و گاه تشريفاتي است، نه زماني براي فکر کردن و انديشيدن دارد و نه ميتواند وقت خود را وقف علمآموزي و مطالعه دروس غيردرسي کند.
معلمان ميتوانند براي برخي از درسها کتابها و منابعي را در اختيار دانشآموزان بگذارند و يا به آنها معرفي کنند تا دانشآموز را از حالت رخوت و خمودي برهانند.يکي از آفتهايي که نمرهمحوري به دنبال دارد بيميلي به مطالعه و تحقيق و در عين حال به کتابهاست.
دانشآموزان معمولا بعد از پايان سال تحصيلي حتي نيمنگاهي به کتابهاي دورههاي گذشته نمياندازند، مگر آنکه بخواهند در امتحاني شرکت کنند و ملزم به مطالعه کتابهاي سالهاي گذشته باشند. البته اين امر معمولا در پايان سال تحصيلي (دوره دبيرستان) صادق است که دانشآموزان براي موفقيت در کنکور لازم است دروس سالهاي قبل را مطالعه کنند.
وگرنه هيچ دانشآموزي تمايل ندارد که دست به کتابهاي سالهاي قبل بزند. دليل اين امر را بايد بيشتر در غيرکاربردي و غيرضروري بودن کتابها دانست.
اساساً نمرهگرايي سبب ميشود به جاي آنکه حافظه بلندمدت دانشآموزان تقويت شود خودبهخود حافظه کوتاه مدت آنها درگير شده و در عين حال ميل به فراگيري بيشتر و کارآمدي ذهن آنها کاسته شود. در اين شيوه از آموزش فرد گرفتار روزمرگي شده و همه نيروي او در فراگيري چيزهايي صرف ميشود که نميتوان از آن به عنوان عناصر موثر در دانشافزايي ياد کرد.
با اين همه هنوز نمره گرفتن يک آرزو و هدف است. در واقع جاي انگيزه و انگيخته در اين سيستم عوض ميشود. جايي که بايد هدف آموختن باشد، نمره گرفتن هدف ميشود و به همين دليل بسياري از دانشآموزان از ارائه يک کار تحقيقاتي و مطالعاتي عاجزند و معمولا هم از سطح سواد چنداني برخوردار نيستند. هم گستره واژگاني آنها کم است و هم اطلاعات عمومي بسيار ضعيفي دارند.
امروزه در همه مدارس و آموزشگاههاي ما اين شيوه متأسفانه به عنوان اصل اساسي ارزيابي اجرا ميشود. با اين وجود آيا ميتوان يک شبه بنيان چنين نظامي را ترميم کرد يا تغيير داد. در کدام مدرسه نمره از اهم برنامههاي مديران نيست. در حال حاضر نوعي ارزشيابي در مدارس انجام ميشود که معمولا نمرات و ميزان قبولي دانشآموزان را ملاک مدرسه خوب در نظر ميگيرند.
اين نوع نگاه سلبي که ديکته شده مديريت آموزشي است، سبب ميشود تا آموزگاران و مديران به چيزي جز نمره فکر نکنند. از چنين منظري است که دانشآموز و خانواده او فقط به نمرات بالا بينديشند.
وقتي که يکي از شرايط ثبت نام در برخي از مدارس معدل بالا باشد، ديگر نميتوان مدعي شد که نمرهمحوري در نظام آموزشي ما وجود ندارد. اگر مديريت آموزش و پرورش با همين اصل برخوردي اصولي کند و جلوي چنين کاري را بگيرد، شايد بتوان گام آغازين را در جلوگيري از نمرهمحوري برداشت. با چنين ديدگاهي والدين حق دارند که نمرههاي بالاي بچههاي خود را ببينند و آنها را وادارند تا روزها و شبها به حفظ دروس بپردازند.
اگر چه نظام آموزشي ما بيش از حد به نمره اهميت ميدهد، اما والدين نقش انکارناپذيري در کسب نمره از فرزندان خود دارند. وقتي که معلمي براي نمرات کم دانشآموزي به والدين آنها نامه مينويسد، و از والدين ميخواهد که فرزندان خود را به درس خواندن وادار کنند در حقيقت بايد گفت که بنيان غلطي است که نظام آموزشي ما گذاشته است.
نمره گرفتن يک واقعيت است که نظام آموزشي ما و والدين دانشآموزان نيز نميتوانند آن را انکار کنند، و از سوي ديگر اين اعداد و ارقام به تابو و روياي دانشآموزان تبديل شده است. رويايي مشکلآفرين و دردسر ساز که پايههاي آگاهي و دانش مردم را تخريب ميکند.
اگر به شکل واقعبينانه با اين نوع ارزشيابي برخورد کنيم خواهيم ديد که به ظاهر ناخواسته ولي عملا با دست خود يک نوع اضطراب و استرس و بيماري را در جامعه تزريق ميکنيم. با اين همه آيا ميتوان گفت که «نمره» واقعيت ندارد؟
منبع : همشهري - به نقل از http://www.pasargad.sch.ir/forum/index.php/topic,288.0.html


مهدی ابراهیمی صیقلان