کار برای خدا
پیرزن طلاهایش را برای کمک به جبهه داد و از اتاق خارج شد.
جوانی صدا زد: حاج خانم رسید طلاهاتون پیرزن گفت: من برای دو پسر شهیدم هم
رسید نگرفتم… پی نوشت : کار که برا خدا باشه .... نه با جار زدن نیازی هست
....نه به گفتن به این و اون ....... نه به رسید !!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:29 توسط مهدی ابراهیمی صیقلان
|
مهدی ابراهیمی صیقلان