در کنار دانشآموز باشيد نه در مقابل او
نويسنده: فاطمه آستاني

جلال آلاحمد جايي وسط داستان «مدير مدرسه»اش از ترسي ميگويد که سايه يک ترکه بر سر دانشآموزان آورده است: «گرچه، چوبهاي ناظم شکسته بود اما ترس دانشآموز از من که مدير باشم و از ناظم و از مدرسه و از تنبيه سالم مانده بود ... ميديدم که اين مردان آينده در اين کلاسها و امتحانها، آنقدر خواهند ترسيد و مغزها و اعصابشان را آنقدر به وحشت خواهد انداخت، که وقتي ديپلمه شوند يا ليسانسه، اصلا آدم نوع جديدي خواهند شد.آدمي انباشته از وحشت!» از آن روزها و سالها که ترکه حرف اول و آخر را براي شيرفهم کردن دانشآموزان سرکش ميزد و حتي والدين هم در تصديق اين روش تربيتي براي فرزندشان به معلم ميگفتند: «گوشتش مال شما، استخواني هم اگر ماند مال ما» سالها گذشته است. اين روزها ابزارهاي لازم براي تعليم و تعلّم با تعاريف تازهاي ارائه ميشوند اما همه اينها باعث نميشود تا گاه و بيگاه خبري از حضور ترکه و خطکش يا شلنگ و دستهاي سنگين معلم در کلاسهاي درس به خصوص مناطق دور افتاده نشنويم. اين شايد به اين دليل است که نظام آموزشي در هر شکل و قالبي، نميتواند از بحث «تنبيه بدني» چشمپوشي کند. اما اين موضوع را که تنبيه بايد به چه صورتي انجام شود و اصلا ميشود کار را به تنبيه بدني کشاند يا نه؟ با «حميرا يزدي مهاجر» کارشناس ارشد مديريت آموزشي مطرح ميکنيم و او هم پاسخهايي جالب برايمان دارد:
«تشويق و تنبيه ابزارهايي براي تغيير رفتار هستند. هدف از آنها ايجاد يک نوع يادگيري است. البته بايد آنها را به جا مورد استفاده قرار داد تا معلم در کنار دانشآموز قرار گيرد، نه در مقابل او.»
يزدي مهاجر ترجيح ميدهد بحث را با اين توضيح شسته و رفته از 2 ابزار آموزش آغاز کند و به اين کلمات اين نکته را بيفزايد که؛ «تشويق را بايد براي کار خوب انجام داد و حواسمان باشد که رنگ و بوي رشوه نداشته باشد. در حقيقت گفتن يک «آفرين» بايد وسيلهاي براي برانگيختن باشد، نه اينکه خودش هدف شود و فکر و ذکر دانشآموز دويدن براي رسيدن به تشويق و شنيدن آفرين از زبان معلم باشد.» وي به اما و اگرهاي «تشويق» اين نکته را هم اضافه ميکند:يادمان نرود در تشويق نبايد از مرز اعتدال خارج شد. از طرفي بايد کاري کنيم که دانشآموز در پي انگيزهها و پاداشهاي دروني باشد تا براي ادامه مسير معطل تاييدها و تشويقهاي ما نماند. اين کارشناس براي تنبيه هم چند تبصره دارد: اول قانون و شرايط را تعريف کنيم بعد براي تخطي يا کوتاهي در آنها تنبيه وضع کنيم چرا که دانشآموز بايد منطقي بودن تنبيه را بپذيرد. تنبيه بايد درباره با رفتار فرد باشد نه شخصيت او. او بر اين نکته حساس هم اصرار ميورزد که هدف تنبيه نبايد ارضاي خشم يا انتقام باشد، به عنوان مثال برخي اوقات در مشاورهام به دانشآموزاني برميخورم که مدعي هستند چون معلم امروز عصباني بود، ما را تنبيه کرد.
اگر همه اينها که گفته شد مورد توجه قرار نگيرد، آنوقت آسيب چه خواهد بود؟ اين سوال را يزدي مهاجر اينطور پاسخ ميگويد: تنبيه نابهجا و اشتباه ميتواند دانشآموز را دروغگو بارآورد. او را به افسردگي يا ديگر بيماريهاي عصبي بکشاند. خلاقيت او را بکُشد. اعتماد بهنفسش را از ميان ببرد و وي را به فردي پرخاشگر تبديل کند که براي بزرگترهايش احترامي قائل نيست و اعتماد به آنها در او مُرده است.
وي اين نکته را يادآور ميشود که نبايد تنبيه را چندجانبه انجام داد. يعني هم دانشآموز را سرزنش کنيم و هم براي چاشنياش از تمسخر يا محروميت از امتيازي را به کار ببريم.همه اينها کودک را گستاخ و تاثير اصلاحي تنبيه را بياثر ميکند.
کارشناس ارشد مديريت آموزشي به نکاتي تربيتي از منظر ائمهاطهار(ع) اشاره ميکند و ميگويد: شخصى شکايت پسرش را به خدمت حضرت موسى ابن جعفر عليهالسلام ارائه داد، حضرت فرمودند: او را نزن ولى با او قهر کن اما طولاني نباشد. اين نکته بيانگر آن است که حداقل تنبيه بايد آخرين ابزار تربيتي باشد.
يزدي مهاجر تاکيد ميکند: اگرچه بعضي کارشناسان تنبيه بدني خيلي خفيف را تاييد کردهاند اما در کل نظام اصولي آموزشي اين مسئله را نکوهش ميکند و تا جايي که ممکن است بايد از تنبيه بدني اجتناب شود.
اين کارشناس در ادامه بحث به بعضي شواهد مطالعاتي گوشهچشمي دارد و بيان ميکند:يک تحقيق در ايران بيان ميکند که تشويق کردن کودکان عادي و کندذهن نسبت به کودکان تيزهوش موثرتر است، در حالي که کودکان تيز هوش در مقابل سرزنش واکنش منفي بيشتري نشان ميدهند. در اين تحقيق عنوان شده؛«به رغم تفاوتهاي فردي، سني و هويتي؛ موثرترين ابزار تربيتي تشويق است.»
با يزدي مهاجر از کودکان بيش فعال يا در اصطلاح عامه «شر و شيطان» ميگوييم. بچههايي که حضورشان اغلب تلاش معلم براي کنترل کلاس را نقش برآب ميکند. وي بيان ميدارد: بيشفعالي در کودکان 14نشانه دارد که به اعتقاد انجمن روانپزشکان آمريکا حداقل 8 مورد از اين نشانهها بايد در کودک مشاهده شود تا بتوان برچسب يبشفعالي را به او اختصاص داد. اتفاقي که متاسفانه توسط والدين يا اولياي مدرسه رخ نميدهد!
او تاکيد دارد که براي کودکان پُر جنب و جوش بايد تکاليفي تعيين شود که همراه با بازي هستند و حتي ميتوان آنها را در امر کنترل و مديريت کلاس هم مشارکت داد تا از اين طريق بخشي از انرژيشان کنترل شود.
او از معلمان ميخواهد تا با صبوري بيشتري فرمان هدايت يک کلاس را بر عهده بگيرند؛«شايد باور نکنيد که تاثير تنبيه بدني گاهي چقدر ميتواند مخرب باشد. در مواردي نوجوانها و جواناني براي مشاوره مراجعه ميکردند که دليل ترک تحصيلشان را توهين و تنبيه بدني و احساس حقارت بعد از آن عنوان ميکردند.»
اين کارشناس وسط خاطراتش از پروندههاي متعدد مشاوره به موردي هم اشاره ميکند که کتک خوردن يک دانشآموز از معلمش در يکي از شهرستانها به نقص عضو دانشآموز از ناحيه چشم منجر شده بود!
«معلم بايد يک تنه يک کلاس 30تا 40 نفري را هدايت کند. کلاسي که پُر است از دانشآموزان شر و شيطان. اين همه شلوغي و شيطنت با اعصاب معلم چه خواهد کرد؟»
اين سوال ديگر ما از مهاجر يزدي است. اما اين مدرس دانشگاه بيان ميکند معلمي که پايش را در يک کلاس ميگذارد ميداند که با چه شرايطي مواجه است. معلمان بايد ظرفيتشان را بالا ببرند. در حقيقت معلم بايد کلاس را همراه خود کند، نه اينکه اجازه دهد کلاس او را همراه خود کند.
وي يک انتقاد هم دارد:در مرکز مشاوره آموزش و پرورش اغلب مخاطبان ما دانشآموزان هستند و کمتر پيش ميآيد که معلمان سراغ ما بيايند و اين امر خود به تشديد مشکلاتشان منجر خواهد شد.
وي ادامه ميدهد:متاسفانه کارکرد کلاسهاي ضمن خدمت هم که عملا بايد به ارتقاي توان مديريتي معلمان بينجامد، نه آنقدر جذاب است که معلمان را پيش روي تخته سياه بنشاند و نه از سوي خود آنها جدي گرفته ميشود. اغلب دانشجويان من که معلم يا مدير مدرسه هستند عنوان ميکنند که اين کلاسها فقط برايشان جنبه رفع تکليف را دارد و شايد همين موضوع است که مهارتهاي مديريتي بعضي معلمان را با مشکل مواجه ميکند و به تقابل آنها با دانشآموز منجر ميشود اما هدف اصلي در مديريت آموزشي هدايت و همراهي با محصلان است.
مهدی ابراهیمی صیقلان