داستان
میگن یه روز رضا شاه توی صحن شاه عبدالعظیم بوده که صدای فریادجماعت رو میشنوه ،
از همراهان علت روجویا میشه ، میگن یک کورمادرزادی بوده ،
به صحن آقا دخیل بسته ، شفا پیدا کرده ، رضا شاه
دستور میده شفا یافته رو بحضورش بیارن ،از اون میپرسه ، شما کور مادر زاد بودی ؟
طرف میگه : بله قربان
رضا شاه میگه : یعنی الان شفا پیدا کردی و تازه چشمت بر روی دنیا بازشده ؟
طرف میگه : بله قربان ، با اعتقادات قلبیم از آقا خواستم اون هم بهم شفا داد ،
رضا شاه میگه : اگه راست میگی بگو ببینم این شال دور کمر من چه رنگیه ؟
طرف هم نگاهی میکنه و میگه : سبز است قربان
رضا شاه میگه : 100 ضربه شلاق بهش بزنید پدر سوخته متقلب رو ....
وزیر رضا شاه با ترس میگه : قبله عالم این که رنگ رو درست گفت ؟؟؟
رضا شاه میگه :
چون درست گفت تنبیه میشه ،
آخه کور مادرزاد که تازه شفا یافته از کجا رنگ ها رو میشناسه که بدونه سبز چه رنگیه ؟؟؟
مهدی ابراهیمی صیقلان