مدیران باید بدانند كه:
آنچه وجه تمایز آنها با دیگران است درست اندیشیدن و تصمیم گیریهای به موقع است.
پس اگر قادر به اینكار نباشند آنها را نمی توان مدیر نامید.
به كسانی كه بر آنها مدیریت می كنند به چشم همكارانی نگاه كنند كه منافع مشترك
دارند. آنها امر بر نیستند . می توانند فكر كنند و ایده بدهند.
اگر بتوانند همكارانشان را وادار كنند كه با قلبشان كار كنند می توانند موفق
باشند و سازمانهایی خود جوش و پویا را مدیریت نمایند.
خود در درجه اول باید سمبل آنچه می گویند و می خواهند، باشند.بهترین راه برای
اشائه یك تفكر در سازمان عمل مدیر به آن تفكر است .
افراد زیرك و باهوش و توانمند را بعنوان همكاران خود انتخاب كنند .این بهترین
راه رشد است .
بهترین دستمزد برای كاركنان صداقت مدیر است
عشق را در سازمان بپراكنند و محصول درو كنند.
هیچ دستاوردی یكروزه به دست نمی آید . صبر و ممارست لازم است.
قدر دان آنها كه همپای ما تلاش می كنند باشیم . كه سرمایه های اصلی سازمان همین
ها هستند.
در زیر چهره خسته و گاه عبوس یك همكار ،فردی است كه محتاج عشق است و نیازمند
تشویق ،تا درهای شادابی و شادی را به روی ما بگشاید .
رفتار با كاركنان را تابع حال و اوضاع شخصی خود نسازیم . شاید یكی از این ها در
سال یكبار با مدیر برخورد داشته باشد و نوع برخورد در این ملاقات كوچك تمام
مبنای قضاوتش باشد .
پول و دارایی ما را مجاز نمی كند كه هر نوع برخوردی را با كاركنانمان انجام
دهیم .و شخصیت خود را فراتر بدانیم و شخصیت آنها را زیر سوال ببریم .
بیش از سخن گفتن سخن باید شنید. وقتی می شنویم هم اطلاعات به دست می آوزیم و هم
به شخص مقابل احساس مهم بودن می دهیم .
وقتی مدیران شكست می خورند ،عدم موفقیت آنها به خاطر نداشتن تسلط بر كاركنان
نیست،بلكه بدین دلیل است كه سعی می كنند بر كاركنان حكومت كنند یا انها را زیر
نفوذ خود قرار داده و یا آنها را نادیده بگیرند.
مهدی ابراهیمی صیقلان