بازی روزگار را نمی فهمم ...

 

بازی روزگار را نمی فهمم ...


من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

درس بزرگی برای زندگی

بزرگترین تفریح ما در  باغ، بازی قایم با شک بود اونم بعضی وقتا می تونستی، ساعتها قایم بشی، بدون این که کسی بتونه پیدات کنه!

بعد از نهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم، من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم...

ادامه نوشته

یک نکته

    من عمل بما علم علمه الله ما لم یعلم      

هرکس به آنچه که میداند اگر عمل کند ... آنچه که نمیداند را خداوند به او یاد میدهد

تئوری شن


مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
.
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند

شوخی تکنولوژیکی

با اندک دانش کامپیوتری، با دوستانتان شوخی تکنولوژیکی بکنید  ولی قول بدهید همه شوخی‌ها را یکجا روی کامپیوتر دوستتان اعمال نکرده و پیش از آنکه دوستتان دست به خود کشی بزند، شوخی‌ها را پایان دهید.

ادامه نوشته

گلچین گیلانی و بارانی ترین شعرش بدون سانسور!     


مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی
جزو نخستین گروه از شعرای سراینده ی شعر نو ایران است. وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد . دبستان را در رشت و دوره دبیرستان را در مدارس سیروس و دارالفنون تهران  گذراند. در در دارالفنون شاگرد اساتیدی چون وحید دستگردی وعباس اقبال آشتیانی بود. هنوز دانش آموز بود که دو شعر از وی در مجله « فروغ » رشت منتشر شد. در جلسات « انجمن ادبی ایران » به سرپرستی شیخ الرئیس افسر شرکت می کرد. از سال 1307 اشعارش در مجله « ارمغان » به سردبیری وحید دستگردی منتشر شدند.
 سال 1312 در آزمون اعزام دانشجو به اروپا پذیرفته  شد. نخست در فرانسه و سپس در انگلستان به ادامه تحصیل پرداخت. در زمان جنگ جهانی دوم و بسته شدن دانشگاههای لندن و متعاقب آن قطع کمک هزینه های تحصیلی برای امرار معاش به کارهای متفاوتی از جمله رانندگی آمبولانس و گویندگی فیلم‌ها و رادیو، ترجمه‌ی خبر و مقاله پرداخت. در سال 1947میلادی در رشته بیماری‌های عفونی و بیماری‌های سرزمین‌های گرمسیری، دکترای تخصصی گرفت و کار پزشکی را آغاز کرد . نیمی از عمرش در غربت گذشت و سه بار ازدواج کرد .
اشعارش در مجلات ادبی « روزگار نو » ، « جهان نو » و « سخن » منتشر می شدند. در سالهای 1325-1320 اشعار ضد جنگ می سرود ، اما در مجموع آثارش کمتر سیاسی بوده و بسیاری از آنها متاثر از طبیعت زیبا و لطیف گیلان سروده شدند و به قول بعضی "شاعر باران" ماند. علیرغم دوری از میهن با تعداد زیادی از بزرگان ادب زمان تماس مستمر داشت. از جمله بامحمدعلی اسلامی ‌ندوشن، ‌صادق چوبک، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهری، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرویز خانلری.
 چندین دفتر شعر از وی منتشر گردیده که معروفترین شان « برگ » ، « نهفته » ، « مهر و کین » و « گلی برای تو » است. معروفیت گلچین با انتشار شعر « باران » در مجله « سخن » آغاز گردید و از شعر « پرده پندار » به عنوان اوج خلاقیت وی در عرصه شاعری نام می برند. مرحومنادر نادر پور درباره ی گلچین گفته است:
  1.  « سخنش، همچون سرود جاوید کودکی و جوانی، آهنگی شاد و سبکبار دارد » .
 گلچین گیلانی در 29 آذر سال 1351 در لندن ، احتمالا در یک روز بارانی درگذشت .نسخه کامل شعر باز باران را می خوانید :
 

ادامه نوشته

کلینیک...


 به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.  به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی
 بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
 امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند   رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه 

و اجابتی نزدیک برای هر دعا 

 
جمله نهایی :  عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم ''  را  با   ''

 آنچه بايد باشم ''  اشتباه مي کنم ،    خيال مي کنم  آنچه  بايد  باشم 

 هستم،   در حاليکه  آنچه  هستم نبايد  باشم 

مطلبی از احمد شاملو 
 

وقت اضــافی برای خدا... !!!!


وقت اضــافی برای خدا... !!!!1
1

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! 

چقدر خنده داره 
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره
اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟

جعبه سیاه هواپیما چیست؟


جعبه سیاه و معماهای پرواز آیا تاکنون فکر کرده اید که چرا در حوادث رویدادهای هوائی، همه به دنبال جعبه سیاه هستند؟ اصلاً جعبه سیاه چیست؟ جعبه سیاه یکی از شواهد ارزشمند ومعتبرترین مدرک هستند در سوانح و رویدادهای هوائی به شمار می رود. وقتی که یک هواپیما سقوط می کند یا دچار سانحه می شود، کارشناسان و پژوهشگران همیشه به دنبال سرنخ هائی هستند تا بتوانند علت سانحه را مشخص کنند. این جستجو اغلب در میان لاشه هواپیما و فشا اطراف آن صورت می گیرد و هدف از این کاوش نیز یافتن جعبه سیاه است. این دستگاه قادر است معماها و رازهای نهفته یک پرواز را آشکار نماید.
ادامه نوشته

یک نظر خواهی



آیا تا حال شده که شما نمره دانش آموزی را که حقش قبولی نیست نمره قبولی داده باشید؟


چرا؟

منتظر نظرات شما معلمان عزیز هستیم.

یک نکته

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام:


جز به یکى از سه نفر حاجت مبر:


                               به دیندار،


یا صاحب مروت، 


یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.

تسلیت ایام

غروب رحمت نبوی"ص"    پرواز کرامت علوی "ع"         خزان روضه رضوی"ع" 

بر همه شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت و تعذیت باد

بیست و پنج سئوال برای کشف هدف زندگی

ادامه نوشته

یک نظر خواهی

شما با

همکاری که همیشه دیر می‌آید

و یا بیش از حد با تلفن همراه خود در سر کلاس حرف می‌زند

یا خبر می‌دهد که مریض است.

چه می کنید؟


منتظر نظرات شما عزیزان هستیم

بررسی نحوه برخورد با دانش آموزان در مدارس




بررسی نحوه برخورد با دانش آموزان در مدارس

ادامه نوشته

بتکده سومنات

در بوستان سعدی شعریست که از بتکده سومنات حکایت میکند. در این شعر سعدی روایت میکند که در سفری گذرش به بتکده سومنات افتاده بود. در آنجا بت بزرگ و زیبائی را میبیندکه به انواع تزئینات آراسته شده بود و مردم آنرا پرستش مینمودند.

برهمن هائی هم خدمت بت را میکردند و همه گونه از او مواظبت بعمل میآوردند. سعدی با یکی از این برهمن ها دوست میشود و در حجره ای با وی زندگی میکند. این دوستی آنچنان عمیق میشود که یک شب سعدی جرأت میکند و با اطمینان به این دوستی صمیمانه به آن برهمن میگوید: من تعجب میکنم ،‌ شما که خودتان این بت را ساخته اید و میبینید که همه چیز آن از چوب و فلز و سنگ است. چشمهایش هم از یک سنگ قیمتی درست شده است. ضمنا خودتان هم میدانید که این بت جان ندارد ،‌ پس چگونه است که آنرا پرستش میکنید و عبادت مینمائید؟

برهمن مذکور با شنیدن این حرف تمام محبت های ناشی از دوستیشان را از یاد میبرد و فریاد کنان برهمن های دیگر را خبر میکند و ماوقع را شرح میدهد.

برهمن ها خشمگین به سراغ سعدی میآیند و با غضب میپرسند که تو چنین حرفی زده ای؟

دنباله در ادامه مطلب
ادامه نوشته

یک نکته


آیا هیچ فکر کرده‌اید که دسترسی به اطلاعاتی که دیگران از آن بی‌بهره‌اند، چقدر می‌تواند جالب باشد؟

یا صحبت کردن با افراد جالبی که دیگران نمی‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند؟

یا تحت تأثیر قرار دادن اطرافیانتان هر موقع که دهانتان را باز می‌کنید؟

و یا پشت سر گذاشتن دیگران با جهش‌های بزرگی که در شغل‌تان برمی‌دارید؟

شما می‌توانید به همه‌ اینها برسید، اگر ...

ادامه نوشته

اربعین حسینی تسلیت باد.


اربعین شهادت سرور و سالار شهیدان


حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع )


تسلیت باد.

لذت ترساندن


از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم! گفت : تو اشتباه می کنی! زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!( جبران خلیل جبران )

زندگی چه می گوید

 

امروز كه از خواب بيدار شدم

از خودم پرسيدم: زندگي چه مي گويد؟

جواب را در اتاقم پيدا كردم...

پنكه گفت: خونسرد باش!

سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!

پنجره گفت: دنيا را بنگر!

ساعت گفت: هر ثانيه باارزش است!

آيينه گفت: قبل از هر كاري، به بازتاب آن بينديش!

تقويم گفت: به روز باش!

در گفت: در راه هدف هايت، سختي ها را هُل بده و كنار بزن!

زمين گفت: با فروتني نيايش كن!